- تنگنای ترامپ در مقابل ایران
- سفر نخست وزیر عراق به آمریکا
- اردوغان و نتانیاهو در آستانه تقابل
- آثار منطقهای جنگ 40 روزه
- فصل تازه ای از «وحدت ساحات»
- عملکرد حزب الله در جنگ
- از بازدارندگی موضعی تا مهار ژئواکونومیک عربستان
- پیامدهای جنگ ایران بر اقتصاد ایالات متحده
- بازآرایی موازنه قدرت در شرق آسیا
- از تضاد راهبردی تا توافق تاکتیکی
- دکترین جدید اسرائیل برای فرسایش قدرت ایران و محور مقاومت
- مخالفت رژیم صهیونیستی با توافق ایران و آمریکا
- ارزیابی روند استراتژیک مذاکرات
مذاکره، مسائل داخلی و نظم جدید جهانی
در شرایطی که جنگ شناختی و رسانهای، بخش مهمی از مواجهه با جمهوری اسلامی ایران را شکل داده است، پاسخ به پرسشها و شبهات موجود، نیازمند تحلیل دقیق، مستند و مبتنی بر واقعیتهای میدانی است. در این مجموعه، مهمترین دغدغهها و پرسشهای مطرحشده درباره اهداف آمریکا، احتمال سناریوهای نظامی، نقش رژیم صهیونیستی، محاصره دریایی، تنگه هرمز، تحولات سیاسی داخلی و نحوه مواجهه جریان انقلابی با شرایط جدید، بر اساس دیدگاههای مطرحشده، بررسی و پاسخ داده شده است.
۱- سناریوهای آمریکا برای دور جدید تنش چیست و چه اهدافی را دنبال میکند؟
در تحلیل سناریوهای آمریکا برای دور جدید تنش، دو رویکرد کلی مطرح است. یک رویکرد بر این باور است که ایالات متحده دچار سردرگمی راهبردی شده و فاقد استراتژی منسجم است؛ اما این تحلیل را نمیتوان دقیق دانست. تفکیک میان «استراتژی» و «تاکتیک» ضروری است. به نظر میرسد آمریکا از یک استراتژی سهلایه برخوردار است، هرچند در سطح تاکتیکی با خطاهایی مواجه میشود.
لایه نخست این استراتژی، درگیرسازی مستمر جمهوری اسلامی ایران با بحرانهای متعدد در بازههای زمانی کوتاه است؛ بهگونهای که ساختار نظام دچار فرسایش تدریجی شود. لایه دوم، هدفگذاری برای تغییر ساختار حاکمیتی است. لایه سوم نیز بهدنبال فروپاشی یا انهدام کامل ساختار تعریف میشود.
با این حال، در سطح تاکتیکی، آمریکا دچار خطاهای محاسباتی است. منشأ این خطاها، برداشت نادرست از جامعه و محیط اجتماعی ایران است. تحلیلهایی که در مراکز فکری آنها تولید میشود، اگرچه روی کاغذ منسجم به نظر میرسد، اما در مرحله اجرا بهدلیل فقدان شناخت دقیق از واقعیتهای اجتماعی ایران با چالش مواجه میشود.
در این چارچوب، یکی از محورهای کلیدی در سناریوی جدید، «تنگه هرمز» بهعنوان یک اهرم راهبردی است. اهمیت این منطقه برای آمریکا بهحدی است که تلاش دارد کنترل مؤلفههای قدرت ایران در این حوزه را کاهش دهد. هدف اصلی از تنشهای اخیر نیز میتواند محدودسازی این مؤلفههای قدرت و جلوگیری از تغییر موازنه به نفع ایران باشد.
با وجود طراحی نسبتاً منسجم در سطح راهبردی، اجرای این سناریوها بهدلیل ضعف در درک میدانی و اجتماعی ایران، با موانع جدی مواجه خواهد بود.
۲- احتمال برنامه ورود زمینی به جزایر و خاک ایران را به چه میزان ارزیابی میکنید؟ از چه نقاطی احتمال ورود وجود دارد و چه راهکارهایی اندیشیده شده است؟ آیا قابلیت تثبیت دارند؟
در خصوص احتمال حمله زمینی به ایران، این موضوع پیشتر نیز مورد بررسی قرار گرفته است. سناریوهای مختلفی از جمله استفاده از ظرفیت گروههای معارض در غرب (اقلیم کردستان عراق) یا شرق (افغانستان و پاکستان) مطرح بوده است؛ از جمله بهرهگیری از گروههایی مانند داعش خراسان یا جیشالعدل. با این حال، در شرایط فعلی به نظر میرسد آمریکا از توانمندی لازم برای فعالسازی مؤثر این ظرفیتها برخوردار نیست و ملاحظات امنیتی مانع از تحرک جدی این بازیگران شده است.
تمرکز اصلی در ارزیابی تهدید، بیشتر متوجه حوزه دریا و جزایر است. در این زمینه، برای انجام هرگونه عملیات، دو سناریوی اصلی وجود دارد: عملیات آبی- خاکی با استفاده از شناورها و تجهیزات پیادهسازی نیرو، یا عملیات هلیبرن با استفاده از بالگرد. هر دو سناریو با چالشهای جدی مواجه هستند.
برای نمونه، در جزیره خارک، فاصله جغرافیایی از خطوط پشتیبانی دشمن، مشکلات لجستیکی قابلتوجهی ایجاد میکند. همچنین در صورت اجرای عملیات، نیروهای مهاجم با موانع متعددی مواجه خواهند شد؛ از جمله تسلیح شدن زمین در نقاط حساس، که مانع از استقرار و پیشروی خواهد شد. علاوه بر این، بافت جمعیتی جزیره و احتمال درگیریهای نزدیک، هزینههای انسانی بالایی برای نیروهای مهاجم بهدنبال خواهد داشت.
در مورد جزایر سهگانه نیز سناریوهایی مانند اشغال و استفاده از آنها بهعنوان ابزار چانهزنی مطرح شده است، اما این گزینه نیز با محدودیتهای جدی روبهروست. مهمترین چالش، خطوط پشتیبانی و لجستیک است. نزدیکترین مسیرهای پشتیبانی برای نیروهای مهاجم از مناطق جنوبی خلیج فارس تأمین میشود که خود در معرض تهدید مستقیم قرار دارند و در مواردی نیز هدف قرار گرفتهاند.
سناریوی ورود از جنوب غرب کشور (خوزستان) نیز از نظر نظری قابل طرح است، اما در عمل با مشکلات اساسی مواجه است. فاصله کم تا خطوط آتش ایران و امکان هدفگیری سریع نیروهای مهاجم، مانع از تثبیت هرگونه پیشروی خواهد شد.
در مجموع، اگرچه ممکن است اقداماتی برای ورود محدود یا ایجاد فشار صورت گیرد، اما امکان تثبیت و نگهداری مناطق تصرفشده بسیار ضعیف ارزیابی میشود. این سناریوها شاید در سطح نظری قابل تصور باشند، اما در میدان عمل با چالشهای جدی و بعضاً غیرقابل حل مواجه هستند.
۳- چرا رژیم صهیونی در حمله اخیر به ایران شرکت نکرد؟
در خصوص عدم مشارکت رژیم صهیونیستی در حمله اخیر، برخی تحلیلها بر ناتوانی این رژیم تأکید دارند، اما این برداشت دقیق نیست. در واقع، در ساختار سیاسی و اجتماعی رژیم صهیونیستی، جنگ نهتنها عامل بازدارنده محسوب نمیشود، بلکه میتواند به تولید و تقویت سرمایه اجتماعی نیز منجر شود. بهویژه جریانهای راستگرا که در حال حاضر در رأس قدرت قرار دارند، عموماً از تقابل نظامی با ایران استقبال میکنند.
از اینرو، عدم مشارکت را باید ناشی از وجود موانع یا ملاحظات راهبردی دانست. روایت رسمی آمریکاییها این است که دولت آمریکا، بهویژه دونالد ترامپ، مانع از ورود رژیم صهیونیستی به این درگیری شده است. با این حال، به نظر میرسد موضوع دارای ابعاد پیچیدهتری باشد.
بر اساس یک تحلیل دولایه، آمریکا ممکن است در مرحله نخست بهدنبال تضعیف توانمندیهای ایران از طریق یک جنگ فرسایشی باشد؛ از جمله هدف قرار دادن زیرساختها و مؤلفههای قدرت. در مرحله بعد، در صورت ضرورت، زمینه ورود رژیم صهیونیستی به میدان درگیری فراهم شود.
نشانههایی نیز از آمادگی تدریجی رژیم صهیونیستی برای ورود به درگیری مشاهده میشود؛ از جمله تحرکات لجستیکی در سرزمینهای اشغالی. در مقابل، اقدامات ایران در برخی نقاط منطقه ازجمله بندر عقبه اردن (12 کیلومتری پایگاه رامون اسرائیل و نزدیک به بندر ایلات این رژژیم)، میتواند در چارچوب ارسال پیام بازدارنده و هشدار به این رژیم تفسیر شود.
در مجموع، میتوان گفت عدم مشارکت فعلی، بهمعنای کنار گذاشتن کامل گزینه ورود به جنگ نیست، بلکه ممکن است بخشی از یک سناریوی مرحلهبندیشده باشد که در آن، زمان و شرایط ورود رژیم صهیونیستی بهدقت مدیریت میشود.
۴- برای محاصره دریایی آمریکا چه باید کرد؟
در مواجهه با محاصره دریایی، برخی رویکردها بر دور زدن آن از طریق مسیرهای جایگزین مانند روسیه، ترکیه یا کشورهای منطقه تأکید دارند. این رویکردها عمدتاً ماهیتی واکنشی دارند؛ به این معنا که پس از شکلگیری محاصره، تلاش میشود راههایی برای کاهش اثرات آن پیدا شود.
با این حال، رویکرد مطلوب، گذار از کنشگری واکنشی به کنشگری فعال است. بر این اساس، راهبرد اصلی باید جلوگیری از شکلگیری محاصره دریایی باشد، نه صرفاً تلاش برای دور زدن آن پس از وقوع. ایالات متحده معمولاً از الگوهای موفق پیشین خود بهره میگیرد و در صورت موفقیت یک الگو، آن را در موارد دیگر نیز تکرار میکند. بنابراین، اگر الگوی محاصره دریایی در این مقطع موفق باشد، احتمال تکرار آن در آینده افزایش خواهد یافت.
در نتیجه، ضروری است با اتخاذ رویکردی فعال، مانع از تثبیت این الگو شد و اجازه نداد محاصره دریایی بهعنوان یک ابزار کارآمد علیه کشور نهادینه شود.
5_ در جنگ حزبی و سیاسی داخلی، جمعیت ده سال آینده اصلاحات و اصولگرا، دو قطب مهم حزبی را چگونه میبینید؟ سیاست کشور با کدام عقیده و با جمعیت بیشتر انتخاب میشود؟ تدبیر چیست؟
اگر ایدهآلیستهای دو جریان سیاسی را کنار بگذاریم، هم در جریان اصلاحطلبی و هم در جریان اصولگرایی، دو جریان قالب در نگاه به روابط بینالملل وجود دارد. یک نگاه، نگاه کارکردگرایانه است؛ یعنی معتقد است حسن نیت، حسن نیت میآورد و همکاری، همکاری ایجاد میکند. این نگاه معتقد است اگر مذاکره انجام شود، توافق میتواند به حوزههای دیگر تسری پیدا کند و زمینه همکاری، حضور شرکتها و سرمایهگذاری را فراهم کند. این نگاه، نگاه زیبایی است، اما مشکل آنجاست که شرایط واقعی روابط بینالملل را در نظر نمیگیرد. به عنوان مثال، آقای ظریف نیز تقریباً چنین نگاه کارکردگرایانهای به ساختار روابط بینالملل دارد و معتقد است گفتوگو میتواند زمینه همکاریهای بعدی را فراهم کند.
نگاه دیگر اما نگاه واقع بیانه است. حلقه مفقوده در میان جریانهای مختلف سیاسی این است که باید فهم دقیقی از ماهیت نظام بینالملل پیدا کنیم. دنیا، دنیای آنارشیک و مبتنی بر رقابت و منافع است. در چنین شرایطی، هر کشوری باید بتواند منافع خود را تأمین کند.
برای آینده جامعه نیز باید این نگاه تقویت شود که ما در یک محیط آنارشیک بینالمللی قرار داریم و موفقیت، وابسته به توانمندسازی خود و شناخت دقیق صحنه است. در این صورت، جامعه میتواند درک کند که چه بازیگرانی در مقابل منافع ما قرار دارند و چگونه باید با آنها مواجه شد.
موضوع مهمتر، نقش نظام آموزشی در شکلدهی به این فهم است. باید پرسید آیا نظام آموزشی ما توانسته مسائل سیاسی و علت بسیاری از چالشهای کشور، مانند مناقشه هستهای، را برای جامعه و نسل جدید تبیین کند؟ به نظر در حوزه ساخت انگارهها، ذهنیتها و تغییر پارادایمهای ذهنی، موفقیت لازم را نداشتهایم و باید این روند اصلاح شود.
6_ راهکارهای ترمیم اختلافات شدید صورت گرفته در جبهه انقلابی و دو دستگیهای ایجاد شده چیست؟
یکی از راهکارها، تولید عقلانیت و فاصله گرفتن از فضای صرفاً احساسی است. جریان انقلابی باید دو مسئله را همزمان در کنار هم داشته باشد؛ یکی عقل سرد و دیگری قلب گرم.
جریان انقلابی با قلب گرم زنده است؛ قلبی که در آن عشق به اهلبیت، عشق به نظام جمهوری اسلامی و عشق به ولایت فقیه وجود دارد. اما در کنار این قلب گرم، باید عقل سرد، عقل محاسبهگر و عقل محاسبهپذیر نیز وجود داشته باشد و بین این دو، پیوند و تعادل برقرار شود.
سالهاست رهبر شهید انقلاب، موضوع «آرمانخواهی واقعبینانه» را مطرح کردهاند؛ یعنی باید آرمانخواه بود، اما در عین حال واقعیتها را نیز دید و شرایط و مصلحتها را درک کرد. به نظر میرسد در تربیت جریان انقلابی، اشکالاتی وجود داشته که باید اصلاح شود. ما باید نسلی را تربیت کنیم که هم آرمانخواه باشد و هم واقعبین. اگر بتوانیم چنین نسلی را تولید کنیم، آینده موفق خواهد بود؛ اما اگر به سمت آرمانخواهی غیرواقعبینانه حرکت کنیم، با چالشهایی مواجه خواهیم شد.
یکی از آسیبها، تولید ذهنیتهایی غیرواقعبینانه در برخی مقاطع بوده است؛ مانند اینکه پیش از وقوع هر درگیری، تصوری ارائه شود که همه مسائل بهسرعت و بدون هزینه حل خواهد شد. این نوع نگاه، نیازمند اصلاح است.
عقلانیت وقتی وارد ساختار و فهم جریان انقلابی شود، زمینه همگرایی را ایجاد میکند. همچنین باید سازوکارهای تولید وحدت را بازسازی کنیم؛ چراکه با ساختارهای گذشته، مانند برخی سازوکارهای انتخاباتی و وحدتساز، نمیتوان بهتنهایی وحدت پایدار ایجاد کرد. باید برای تولید وحدت در حوزه معرفتی و همچنین وحدت در عرصه کسب قدرت و انتخابات، سازوکارهای جدید و اساسی طراحی شود. این یکی از خلأهای جدی ماست که باید برطرف شود.
7 _ اهداف برخی جریانهای سیاسی در تخریب ساختار حاکمیت چیست؟
در خصوص تخریب ساختار حاکمیت توسط برخی جریانها، باید گفت جریانهای غیرخودی طبیعتاً کارکردشان این است که ساختارها را مورد تخریب قرار دهند؛ اما در داخل جریان خودی نیز نوعی نگاه در حال شکلگیری است که میتواند آسیبزا باشد.
این نگاه، نوعی «انقلابیگری آنارشیستی» را تولید میکند؛ یعنی افرادی که دغدغهمند و دارای نگاه انقلابی هستند، اما فهم درستی از ساختار ندارند و اصل ساختار را نفی میکنند.
نقد کردن با تخریب کردن دو مقوله متفاوت است. نقد، یک موضوع یا عملکرد خاص را مورد بررسی قرار میدهد، اما تخریب، کل ساختار را زیر سؤال میبرد. این مسئله در موضوعات مختلف نیز مشاهده میشود؛ هر جا که نظام تصمیم یا اقدام بنیادینی انجام میدهد، با چنین چالشی مواجه میشویم.
نتیجه این روند، فرسایش ساختارهاست؛ بهگونهای که برخی افراد نه سپاه را قبول دارند، نه ستاد کل نیروهای مسلح را، نه شورای عالی امنیت ملی را و نه دولت را؛ مگر اینکه تنها یک فرد خاص یا یک جایگاه خاص سخنی بگوید و آن را بپذیرند.
این مسئله حتی میتواند باعث فرسایش نهادی جایگاه ولایت فقیه شود؛ زیرا باعث میشود رهبری بهصورت مستمر درگیر حل اختلافات و ورود به موضوعات متعدد برای جلوگیری از انشقاق میان جریانها شود.
به نظر بخشی از این مسئله میتواند برنامهریزیشده و مرتبط با جریانهای غیرخودی و اتاقهای فکر مشترک باشد؛ اما بخشی دیگر نیز حاصل دعواهای سیاسی و انتخاباتی داخل کشور است؛ مانند اختلافات و رقابتهایی که پس از انتخابات نیز ادامه پیدا کرده و به چالش تبدیل شده است.
بنابراین باید هم با نفوذ و اثرگذاری جریانهای بیرونی مقابله کرد و هم اجازه نداد اختلافات سیاسی و انتخاباتی پس از پایان رقابتها، به فرسایش سرمایه اجتماعی و ساختارهای نظام منجر شود.
8_ چرا تفاهمنامه و آتشبس برای قشر انقلابی در خیابان مطلوب نیست و خواستههای این مردم کمککننده در جنگ را چگونه باید برآورده کرد؟ چگونه میتوان این امر را برای مخاطب تبیین کرد؟
این موضوع را باید از یک لایه جامعهشناختی بررسی کرد؛ چراکه این مسئله فقط مربوط به تفاهم نیست و در پدیدههای آینده نیز ممکن است با چنین چالشهایی مواجه شویم.
در تحلیل یک پدیده سیاسی، بر اساس نگاه «لایههای عِلی»، یک لایه آشکار وجود دارد که مبتنی بر اخبار، واقعیتها و شرایط عینی جامعه است؛ اما در کنار آن، سه لایه پنهان نیز وجود دارد که معمولاً دیده نمیشوند.
یکی از این لایهها، عوامل سیستماتیک و شرایط اجتماعی جامعه است. جامعهای که تجربه برجام را داشته، طبیعتاً ممکن است نسبت به تفاهم جدید با آمریکا خوشبین نباشد و بخشی از این نگاه را باید حاصل یک دهه سیاستورزی در دوره برجام دانست.
لایه دیگر، مربوط به جهانبینی و انگارههایی است که در جامعه ایجاد شده است. زمانی که فقط یک بخش از مفاهیم را به جامعه منتقل کنیم و همه ابعاد را تبیین نکنیم، در مواجهه با شرایطی مانند تفاهم، جامعه دچار چالش فهم میشود.
در لایه سوم، موضوعات استعاری و اسطورهای مطرح است. زمانی که به جامعه گفته شود «ما پشت درِ خیبر هستیم» یا اینکه میتوانیم بهسادگی قدرتهای بزرگی مانند آمریکا را شکست دهیم، ممکن است یک فهم غیرواقعبینانه از شرایط ایجاد شود.
بنابراین باید خودمان را آسیبشناسی کنیم و جریان انقلابی را به سمت «آرمانخواهی واقعبینانه» سوق دهیم؛ یعنی واقعیتها را بشناسیم و در عین حال آرمانها را مطالبه کنیم.
راهکار اصلی، آموزش و سرمایهگذاری بلندمدت است؛ چراکه ایجاد یک آرمانخواهی واقعبینانه در جامعه و بهویژه در جریان انقلابی، نیازمند سیاستگذاری و تربیت چندینساله است.
9_ در صورت احتمال دور جدیدی از مذاکرات و احتمال تفاهم بعدی، چه پاسخی به مردم باید داد؟
مشخص نیست که آیا مذاکره مجددی شکل خواهد گرفت یا نه؛ یعنی در شرایط فعلی که مذاکرات در وضعیت فریز قرار دارد، نمیتوان پیشبینی دقیقی ارائه کرد.
اما اگر بخواهیم درباره احتمال مذاکره مجدد صحبت کنیم، باید مبتنی بر واقعیتها با جامعه گفتوگو کنیم. برای مثال، اگر در بندی از یک تفاهمنامه موضوعاتی مانند رقیقسازی اورانیوم مطرح میشود، باید به جامعه توضیح داده شود که آیا امکان تحقق آن وجود دارد یا خیر.
همچنین باید پرسید آیا احتمال دارد طرف مقابل تحریمهای اولیه، تحریمهای ثانویه، تحریمهای شورای امنیت و تحریمهای شورای حکام را بردارد؟ باید بر اساس واقعیتها و شواهد موجود، این موضوع برای جامعه تبیین شود.
نکته دیگر این است که نظام و مجموعه تصمیمگیر، مذاکره و تفاهم را بهعنوان یک راهبرد اصلی و دائمی نمیبیند، بلکه آن را یک تاکتیک میداند؛ تاکتیکی برای رفع شر، تقویت توان داخلی و خرید زمان با توجه به سیال بودن فضای روابط بینالملل.
به نظر باید این موضوعات برای جامعه تبیین شود و در این حوزهها سرمایهگذاری فکری و رسانهای صورت گیرد.
10_ آیا میتوانیم انتقام امام شهید را بگیریم و نتانیاهو، ترامپ و سایر جنایتکاران همراه را به درک واصل کنیم؟
اراده برای این موضوع وجود داشته و یک اقدام نیز انجام شده است. اما به نظر باید ساختارهای خود را بازبینی و اصلاح کنیم .یکی از چالشهای ما این است که نیروهای عملیات ویژه خود را پس از دهه ۷۰ به نوعی معطل گذاشتیم و باید برای شرایط جدید، طراحی و بازسازی لازم را انجام دهیم.
علاوه بر سران دشمن، هر کسی که در داخل یا خارج از ایران خسارتی به منافع ملی ایران وارد میکند، باید هزینه آن را احساس کند؛ هم فشار روانی و هم فشار اجتماعی. این موضوع باید به عنوان یک ابزار بازدارنده مورد توجه قرار گیرد.
مثالی که میتوان در این زمینه مطرح کرد، پرونده آمیا است. در آن ماجرا، قاضی گالیانو در آرژانتین هنگام پیگیری پرونده، سطح بالایی از حفاظت امنیتی داشت؛ زیرا این نگرانی وجود داشت که نیروهای امنیتی ایران ممکن است علیه او اقدام کنند. سؤال این است که آیا ما نباید برای کسانی که علیه منافع ملی ایران اقدام میکنند، چنین هزینهای ایجاد کنیم؟ بنابراین باید اقدام کنیم و کاری کنیم که چنین هزینههایی را در برابر خود ببینند و احساس خطر کنند.
بخشی از این موضوع میتواند مربوط به انتقام از سران این اقدامات مانند نتانیاهو و ترامپ باشد، اما محدود به آنها نیست؛ حتی افرادی که در عملیاتهای نظامی علیه ایران نقش داشتهاند، مانند خلبانی که موشک به سمت مناطق مختلف ایران شلیک کرده است، باید مورد مؤاخذه قرار گیرند.
همچنین باید بازطراحی نهادی انجام شود و از ظرفیتهایی که امروز در جهان وجود دارد، استفاده شود؛ ظرفیتهایی که میتوانند با هزینه کم یا حتی بدون هزینه، در این مسیر مورد بهرهبرداری قرار گیرند.
11 _ برای تنگه هرمز چه برنامهای خواهیم داشت؟ آیا صرفاً بستن تنگه هرمز و احتمال انتقال انرژی از مسیرهای دیگر (خط لولههای فجیره امارات و عربستان و انتقال از عراق به سوریه و...) میتواند منافع ما برای آینده را تأمین کند؟
قطعاً زمانی که ما به کشورهای منطقه فشار وارد میکنیم، آنها به دنبال طرحهای جایگزین برای انتقال انرژی خواهند رفت. همین الان عراقیها به دنبال این هستند که بتوانند نفت خود را از مسیر سوریه و بندر بانیاس صادر کنند؛ اماراتیها و عربستانیها نیز طرحهایی را دنبال میکنند.
این موضوع نشان میدهد که ما با یک بازه زمانی محدود مواجه هستیم و باید حداکثر استفاده را از تنگه هرمز داشته باشیم. این بازه زمانی حدود سه تا چهار سال است؛ چراکه پس از آن، طرحهای جایگزین بیشتری شکل خواهد گرفت تا انتقال انرژی به مسیرهایی منتقل شود که امکان اثرگذاری ما بر آنها کمتر باشد.
البته این به معنای از دست رفتن کامل اهمیت تنگه هرمز نیست. بخشی از زیرساختهای انرژی منطقه همچنان وابسته به این مسیر است. برای مثال، بخش قابل توجهی از تأسیسات پتروشیمی عربستان در منطقه دمام قرار دارد و انتقال انرژی قطر نیز همچنان نیازمند عبور از تنگه هرمز است. بنابراین، اهمیت تنگه هرمز کاهش مییابد، اما از بین نمیرود.
به این موضوع باید یک نگاه راهبردی و تمدنی داشت. در دورههایی مانند شکلگیری نظمهای جدید جهانی، کشورها فرصت محدودی برای جایابی خود در نظم جدید دارند. ما در حال حرکت از یک نظم تکقطبی به سمت نظمی چندقطبی با چند قطب منطقهای هستیم و باید از این فرصت زمانی استفاده کنیم. حتی اگر در آینده طرحهای جایگزین ایجاد شود، این سه یا چهار سال یک فرصت مهم است که باید آن را غنیمت شمرد و بهدرستی از آن بهرهبرداری کرد.
12- راهبرد ایران از حملات به پایگاه های آمریکا در منطقه چیست؟
در این راستا، در تحلیل حملات هدفمند ایران به پایگاه های آمریکا در منطقه به ویژه در کشورهای بحرین، کویت، و اردن، توجه به 3 نکته بسیار مهم به نظر می رسد.
اول اینکه ایران فعالانه در حال کور کردن رادارها و از بین بردن توان نظارتی و اطلاعاتی ارتش آمریکا در مناطق مجاور با کشورمان است. باید این نکته را مد نظر داشت که سازوکارهای نظامی آمریکا به شدت به ابزارها و ادوات گرانقیمت جاسوسی و نظارتی وابسته هستند. وقتی این ادوات آسیب می بینند یا منهدم می شوند، توان عملیاتی ارتش آمریکا نیز به شدت کاهش پیدا می کند.
نکته دوم اینکه دشمن در روزهای اخیر به کرات از درپیش بودن تجاوز زمینی به کشورمان صحبت کرده و حتی رئیس جمهور آمریکا نیز در این رابطه موضعگیریهایی داشته است. از این رو، ایران به صورت فعالانه در حال هدف قرار دادن پشتوانه نظامی و تدارکاتی دشمن در منطقه است.
نکته سوم اینکه ایران با حملات هدفمند به پایگاه های نظامی آمریکا در منطقه، در چهارچوب استراتژی کلان خود یعنی اخراج آمریکا از منطقه و به عقبراندن آن نیز عمل می کند. وقتی پایگاه های آمریکا در کشورهای منطقه ویران شوند و کشورهای میزبان آن ها متحمل خسارات سنگین شوند، طبیعی است که منطقِ ادامه فعالیت این پایگاه ها به شدت زیر سوال می رود. کما اینکه همین حالا گزاش های مختلف از کوچ گسترده سوخترسانها و جنگنده های آمریکایی به فلسطین اشغالی و سایر کشورهای دورتر حکایت دارند.