۲۳:۳۱
۱۴۰۵/۰۵/۱۳
اقتصاد و قدرت

قدرتی که بدون شلیک، هزینه تولید می‌کند

اقتصاد
در جهان امروز، قدرت دیگر صرفاً با برتری نظامی تعریف نمی‌شود. توانایی ایجاد نااطمینانی در بازارهای جهانی و افزایش هزینه تصمیم‌گیری برای رقبا، به یکی از مهم‌ترین ابزارهای قدرت تبدیل شده است؛ تحولی که رخدادهای اخیر پیرامون تنگه هرمز به‌خوبی آن را آشکار می‌کند.
نویسنده :
سعید سپاهی کارشناس مسائل بین الملل
کد خبر:
۳۸۵۶

در نظم جدید جهانی، قدرت دیگر فقط با تعداد ناوهای هواپیمابر، جنگنده‌ها یا موشک‌های دوربرد سنجیده نمی‌شود. یکی از مهم‌ترین شاخص‌های قدرت، توانایی اثرگذاری بر انتظارات اقتصادی است. در ادبیات ژئواکونومی، هر اندازه یک بازیگر بتواند سطح نااطمینانی را در زنجیره‌های تأمین، بازار انرژی و تجارت جهانی افزایش دهد، به همان میزان بر محاسبات رقیب اثر گذاشته است؛ حتی اگر در میدان نظامی هیچ درگیری مستقیمی رخ نداده باشد. به همین دلیل، رقابت قدرت‌ها به‌تدریج از تصرف سرزمین به مدیریت ریسک اقتصادی منتقل شده است.

تحولات اخیر پیرامون تنگه هرمز، نمونه روشنی از این تغییر است. برخلاف گذشته، مسئله اصلی صرفاً باز یا بسته بودن این آبراه نیست؛ بلکه میزان اطمینان بازار جهانی به استمرار جریان انرژی است. داده‌های سامانه شناسایی خودکار کشتی‌ها (AIS) از کاهش محسوس تردد عبوری در مسیر اصلی تنگه حکایت دارد و هم‌زمان گزارش‌ها از افزایش ملاحظات امنیتی شرکت‌های کشتیرانی خبر می‌دهند. در اروپا نیز سطح ذخایر گاز به حدود ۵۷ درصد رسیده که پایین‌ترین میزان در بیش از یک دهه گذشته است و هم‌زمان قیمت گاز جهش قابل‌توجهی را تجربه کرده است. این دو داده، صرفاً رویدادهای مستقلی نیستند؛ بلکه دو نشانه از یک واقعیت واحدند: بازار جهانی بیش از گذشته به احساس نااطمینانی واکنش نشان می‌دهد.

دقیقاً در همین نقطه، رفتار دولت آمریکا معنا پیدا می‌کند. تکرار مداوم ادعای دونالد ترامپ مبنی بر باز بودن تنگه هرمز، در حالی که هم منابع بین‌المللی و هم شرکت‌های کشتیرانی تصویر متفاوتی ارائه می‌کنند، بیش از آنکه گزارشی میدانی باشد، تلاشی برای مدیریت انتظارات بازار است. در اقتصاد انرژی، قیمت‌ها فقط تابع عرضه و تقاضا نیستند؛ بلکه به برداشت سرمایه‌گذاران از آینده نیز وابسته‌اند. هرچه احتمال اختلال در انتقال انرژی بیشتر تصور شود، هزینه بیمه، حمل‌ونقل و معاملات انرژی نیز افزایش می‌یابد. از این منظر، جنگ روایت‌ها دیگر بخشی از جنگ رسانه‌ای نیست؛ بلکه به یکی از ابزارهای مدیریت اقتصاد جهانی تبدیل شده است.

این وضعیت، پارادوکس مهمی را در هژمونی آمریکا آشکار می‌کند. واشنگتن به‌عنوان بزرگ‌ترین قدرت نظامی جهان، حضوری گسترده در آب‌های منطقه دارد، اما برای حفظ ثبات بازار انرژی ناچار است بیش از گذشته بر اقناع افکار عمومی و فعالان اقتصادی تکیه کند. اگر قدرت سخت به‌تنهایی برای تثبیت نظم کافی بود، نباید فاصله‌ای میان روایت رسمی آمریکا و واکنش واقعی بازارها ایجاد می‌شد؛ اما افزایش قیمت انرژی، کاهش عبور کشتی‌ها و نگرانی مصرف‌کنندگان اروپایی نشان می‌دهد اعتماد، به متغیری مستقل از توان نظامی تبدیل شده است.

در سوی دیگر معادله نیز تغییر مهمی رخ داده است. برخلاف برداشت‌های رایج، اثرگذاری مقاومت صرفاً به توان نظامی محدود نمی‌شود. آنچه امروز بیش از هر چیز اهمیت یافته، افزایش هزینه تصمیم‌گیری برای رقیب است. هنگامی که یک تحول امنیتی در غرب آسیا می‌تواند هم‌زمان بر قیمت انرژی، بازارهای مالی، هزینه حمل‌ونقل و تصمیم شرکت‌های بزرگ بین‌المللی اثر بگذارد، معنای قدرت نیز دگرگون می‌شود. در چنین شرایطی، حتی بدون وقوع یک رویارویی گسترده، بازیگر مقابل ناچار است منابع بیشتری برای حفظ ثبات اقتصادی و روانی خود اختصاص دهد.

اعتراف برخی رسانه‌های غربی، از جمله گزارش اخیر CNN درباره بازیابی توان محور مقاومت، از همین زاویه قابل تحلیل است. مسئله فقط بازسازی یک مجموعه نظامی نیست؛ بلکه بازگشت بازیگری است که توانسته معادلات منطقه‌ای را دوباره به متغیری اثرگذار بر اقتصاد جهانی تبدیل کند. به همین دلیل، هر تحول میدانی دیگر صرفاً پیامد امنیتی ندارد، بلکه آثار آن مستقیماً در بازار انرژی، تجارت و سرمایه‌گذاری نیز بازتاب پیدا می‌کند.

هم‌زمان، افزایش اختلافات داخلی در آمریکا بر سر سیاست‌های اقتصادی و تجاری دولت ترامپ، از جمله شکایت ۲۵ ایالت علیه تعرفه‌های جدید، نشان می‌دهد فشارهای خارجی با چالش‌های داخلی در حال هم‌افزایی است. هرچه نااطمینانی بیرونی افزایش یابد، هزینه اداره اقتصاد داخلی نیز بیشتر می‌شود. این همان نقطه‌ای است که ژئوپلیتیک و اقتصاد به یکدیگر گره می‌خورند و قدرت‌های بزرگ را با محدودیت‌های تازه‌ای مواجه می‌کنند.

برآیند این تحولات نشان می‌دهد جهان وارد مرحله‌ای شده که در آن، تولید نااطمینانی خود به یکی از منابع قدرت تبدیل شده است. در چنین فضایی، برتری راهبردی فقط به معنای کنترل سرزمین یا افزایش توان آتش نیست؛ بلکه به توان اثرگذاری بر محاسبات اقتصادی رقیب نیز وابسته است. هر اندازه بازیگری بتواند هزینه پیش‌بینی، سرمایه‌گذاری و تصمیم‌گیری را برای طرف مقابل افزایش دهد، بدون نیاز به رویارویی مستقیم، بخشی از اهداف راهبردی خود را محقق کرده است.

از این منظر، تحولات اخیر تنگه هرمز را نباید صرفاً در قالب یک بحران دریایی یا انرژی تحلیل کرد. آنچه در حال وقوع است، نشانه تغییر منطق قدرت در نظام بین‌الملل است؛ تغییری که در آن، اقتصاد به میدان اصلی رقابت تبدیل شده و امنیت، بیش از هر زمان دیگری با اعتماد، ادراک و انتظارات بازار پیوند خورده است. بازیگری که بتواند این سه متغیر را تحت تأثیر قرار دهد، حتی بدون شلیک یک گلوله نیز قادر خواهد بود هزینه‌های سنگینی بر رقیب تحمیل کند؛ و این همان تغییری است که فهم آن برای تحلیل معادلات جدید غرب آسیا ضروری است.

گزارش خطا
برچسب ها:
captcha
آخرین اخبار
تداوم تنشِ ایران و آمریکا
رمزگشایی از پالسِ معنادار تهران
توافقی با ابعاد فراتر از همکاری دفاعی
توافق‌نامه مکه نماد تغییر توازن قدرت در منطقه غرب آسیا
بازتعریف قدرت در عصر جنگ‌های چندجبهه‌ای
از زرادخانه تا کارخانه؛ معیار جدید قدرت نظامی
نگاهی به پیمان تشریفاتی مکه؛
توافقی موقتی در بحبوحه جنگ
معادله پیش‌بینی نشده واشنگتن
جنگی که هزینه‌اش به صاحبان جنگ برگشته است
آنچه رئیس جمهور آمریکا نمی‌تواند پنهان کند؛
تناقض معنادار ترامپیست‌ها در مورد جنگِ ایران
سلاحی برای هژمونی یا محور چالش‌های جدید؟
سرمایه‌داری جهانی و نفت
تحلیل راهبردی از اهداف سفر نتانیاهو به واشینگتن
نتانیاهو و نمایشِ سیاستی کلیشه ای علیه ایران
در سایه تشدید تنش‌های منطقه‌ای
سفر نتانیاهو به واشنگتن؛ مقدمه جنگ یا آتش‌بس؟