- تنگنای ترامپ در مقابل ایران
- سفر نخست وزیر عراق به آمریکا
- اردوغان و نتانیاهو در آستانه تقابل
- آثار منطقهای جنگ 40 روزه
- فصل تازه ای از «وحدت ساحات»
- عملکرد حزب الله در جنگ
- از بازدارندگی موضعی تا مهار ژئواکونومیک عربستان
- پیامدهای جنگ ایران بر اقتصاد ایالات متحده
- بازآرایی موازنه قدرت در شرق آسیا
- از تضاد راهبردی تا توافق تاکتیکی
- دکترین جدید اسرائیل برای فرسایش قدرت ایران و محور مقاومت
- مخالفت رژیم صهیونیستی با توافق ایران و آمریکا
- ارزیابی روند استراتژیک مذاکرات
"تنگه هرمز" و "مذاکرات"؛ پشتپرده عملیات فریب ترامپ چیست؟
«مرور کوتاه تحولات روزهای اخیر این واقعیت را تایید می کند که ترامپ، جنگ تبلیغاتی و روانی خود علیه ایران را معطوف به دو حوزه محوری کرده است. نخست موضوع بازگشایی تنگه هرمز و سپس مذاکرات با ایران. در هر دو حوزه مواضع ترامپ با واقعیت های میدانی، زمین تا آسمان فرق دارد که این موضوع از تلاش پنهان رئیس جمهور آمریکا برای لاپوشانی واقعیت های تلخی حکایت دارد که در جنگ با ایران گریبانگیر وی شده است.»
سعیده اسکندری؛ حقّه و فریب و البته نمایش، بخش های جدایی ناپذیرِ شخصیت و حیات سیاسی دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا هستند. البته که وی در طی سال های اخیر بارها و بارها جلوه های متنوعی از این رویکردهای خود را به نمایش گذاشته و به همه نشان داده که بیش از آنکه همچون یک رئیس جمهور رفتار کند، به مثابه یک اینفلوئنسر فضای مجازی کنشگری دارد. شاید نقطه اوج این قبیل رویکردها و کنش های ترامپ را بتوان در لفاظیهای وی علیه ایران و جنگ افروزی بر ضد کشورمان مشاهده کرد.
در این راستا، مرور کوتاه تحولات روزهای اخیر این واقعیت را تایید می کند که ترامپ جنگ تبلیغاتی و روانی خود علیه ایران را معطوف به دو حوزه محوری کرده است. نخست موضوع بازگشایی تنگه هرمز و سپس مذاکرات با ایران. در مورد تنگه هرمز، ترامپ مدام ادعا می کند که برخلاف آنچه ایران می گوید، تنگه هرمز باز است و کشتی های تجاری و نفتکش ها با اسکورت آمریکا از تنگه مذکور عبور می کنند. در مورد مذاکرات نیز ترامپ بارها ادعا کرده و می کند که ایران درخواست مذاکره با آمریکا دارد و می خواهد به توافقی دست یابد اما رئیس جمهور آمریکا به چیزی کمتر از تحقق دستورکارهای حداکثریاش راضی نیست. موضوعاتی که هر دو مورد آنها قویا از سوی ایران رد شده و می شوند. به نظر می رسد این دو خط عملیات فریب دونالد ترامپ، اهداف و چشماندازهای خاصی را دنبال می کنند که در تحلیل آن ها باید دقیق و هوشیار بود.
به عنوان مثال، ترامپ با تاکید بر اینکه کنترل تنگه هرمز در دست آمریکا است یا اینکه ایران مایل به مذاکره و حصول توافق با کاخ سفید است، سعی دارد تا جای ممکن بازار نفت را کنترل کند. او خوب می داند که اگر لفاظیهای اینچنینی را نکند، خیلی زود قیمت نفت بیش از آنچه وی تصور میکند صعودی خواهد شد و این موضوع می تواند صورت حساب های بسیار سنگینی را روی دست آمریکا با محوریت معادلات اقتصادِ داخلی و بینالمللی این کشور بگذارد. از این رو، ترامپ در قالب یک تبلیغاتچی، با دروغ های مختلف خود می خواهد کاری کند که فنر بازار انرژی دَر نرود و سطح بحران ها علیه او چندبرابر و غیرقابل کنترل نشود.
مساله دیگر این است که ترامپ با طرح مواضع موهوم در رابطه با ایران به زعم خود می خواهد در جبهه داخلی ایران، شکاف و اختلاف ایجاد کند. چه میان گروه ها و شخصیت های سیاسی و چه میان آحاد مردم ایران. پیش از این نیز هم ترامپ و هم متحدان سیاسیاش دست به هر کاری زده اند تا شاید بتوانند از رهگذر ایجاد فتنه های داخلی در ایران، دستورکارهای مطلوب خود را محقق سازند. موضوعی که تاکنون با هوشیاری مردم و مسوولان در کشورمان خنثی شده است.
ورای این ها، ترامپ هم در دوره نخست حضور خود در قدرت و هم در شرایط کنونی، مدام ژست قدرت گرفته و می گیرد. او حقیقتا خود را پادشاه جهان می بیند و از دیگران چیزی جز تبعیت و اطاعت محض نمی خواهد. اگر از این زاویه به ماجرا بنگریم، دروغ های بزرگ ترامپ صرفا با هدف به حاشیه راندن حقایق تلخی مطرح می شوند که چه اکنون و چه در مدت اخیر، به مایه آبروریزی رئیس جمهور آمریکا تبدیل شده اند.
در عین حال، در بحبوحه نزدیک شدن به انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا، دونالد ترامپ هر کاری می کند تا بتواند از گستره و سطح انتقادت علیه خود به دلیل جنگ افروزی علیه ایران و تبعات منفی این موضوع برای اقتصاد آمریکا و جهان بکاهد. جنگی که به اذعان بسیاری از صاحبنظران، یک جنگ غیرضروری بود و اکنون تبعات پایداری را برای اقتصاد جهانی و به طور خاص روند افول هژمونیک آمریکا به دنبال خواهد داشت. از این منظر نیز ترامپ با دو کلیدواژه مذاکره و تنگه هرمز بازی می کند تا سیاستمداران و قانونگذاران آمریکایی را از عملکرد فاجعهبار خود در جنگ با کشورمان، منحرف سازد. با این همه، مشکل کارِ او اینجاست که هرچه برای فرار از بحران تلاش می کند، گویی بیش از قبل در آن گرفتار می شود.