- گادی آیزنکوت: تغییر حکومت در ایران هدف درستی برای جنگ نیست؛ نتانیاهو درباره بمب اتمی ایران دروغ میگوید!
- مردم برزیل به حامی سرسخت ترامپ رأی ندادند
- دستگیری بیش از ۱۴۰۰ معترض در فرانسه
- بیانیه مطبوعاتی نشست چهارجانبه ایران، پاکستان، ترکیه، عربستان درباره امنیت و ثبات منطقهای
- شانس نتانیاهو برای باقی ماندن در سمت نخستوزیری اسرائیل
- رضا شاه روحت شاد؟!
- تصویری از آخرین حضور رهبر شهید انقلاب در مراسم عزاداری شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) در حسینیه امام خمینی (ره)
- اکونومیست: درصد رأیدهندگان آمریکایی که معتقدند اعزام نیروهای نظامی برای جنگ در موارد زیر اشتباه بوده است
- زلنسکی برای گرفتن پدافند به قدرت موشکی ایران اعتراف کرد
- آیا بمب اتمی خواهیم ساخت؟!
- سردار جوانی: بحرانهای غرب تازه با پیامدهای جنگ علیه ایران روبهرو شدهاند
- لیست سیاه تنگه هرمز ۱۲۲ تایی شد
- پاریس در آتش!
- المیادین: تنگه هرمز زیر سلطه ایران؛ سلاحهای جدید در راه و برخورد قاطع با کشتیهای متخلف
- دبیرکل کتائب سیدالشهدای عراق: ایران با تهدید واقعی مواجه شود، قطعاً وارد جنگ میشویم
آیا هزینه سنگین، راهبرد مقاومت را زیر سؤال میبرد؟
یکی از جدیترین شبهات درباره طوفانالاقصی این است که اگر نتیجه آن، جنگی فرسایشی و هزینههای سنگین برای مردم غزه بود، چگونه میتوان از یک اقدام راهبردی سخن گفت؟ پاسخ را باید در تفاوت میان هزینه یک نبرد و نتیجه یک معادله جستوجو کرد.
یکی از دشوارترین پرسشهایی که درباره طوفانالاقصی مطرح میشود، اتفاقاً پرسشی نیست که بتوان با یک شعار به آن پاسخ داد: اگر میدانستند رژیم صهیونیستی پس از این عملیات غزه را به خاک و خون میکشد، چرا چنین عملیاتی انجام شد؟ آیا وقتی یک اقدام نظامی هزینه سنگینی برای مردم به دنبال دارد، هنوز میتوان آن را یک تصمیم راهبردی دانست؟
این سؤال در ظاهر ساده است، اما در درون خود یک پیشفرض مهم دارد؛ اینکه هر اقدامی که بلافاصله پس از آن، هزینه انسانی و مادی سنگینی ایجاد شود، الزاماً اقدامی اشتباه بوده است. این پیشفرض در مسائل امنیتی و سیاسی درست نیست. در سیاست، باید میان هزینه و نتیجه تفاوت گذاشت. یک تصمیم ممکن است هزینه سنگینی داشته باشد، اما در عین حال معادلهای را تغییر دهد که سالها علیه یک ملت در حال تثبیت بوده است. همانطور که یک اقدام کمهزینه نیز ممکن است هیچ تغییری در واقعیت ایجاد نکند.
رهبر شهید در نخستین روزهای پس از طوفانالاقصی، دقیقاً به همین زمینه توجه دادند. ایشان در دیدار دانشجویان دانشگاههای افسری نیروهای مسلح در ۱۸ مهر ۱۴۰۲، ریشه این حادثه را در عملکرد خود رژیم صهیونیستی دانستند و فرمودند: عامل این طوفان، خود صهیونیستها هستند. این جمله را اگر از فضای احساسی آن روز جدا کنیم، یک معنای سیاسی روشن دارد: نمیتوان فقط به لحظه آغاز عملیات نگاه کرد و چند دهه اشغال، محاصره، سرکوب و محرومیت ملت فلسطین را از صورت مسئله حذف کرد.
شبهه اصلی زمانی شکل میگیرد که طوفانالاقصی را یک حادثه مستقل در هفتم اکتبر بدانیم؛ گویی پیش از آن، وضعیتی عادی و باثبات وجود داشته و یکباره عملیات مقاومت این وضعیت را برهم زده است. در حالی که مسئله فلسطین سالها پیش از آن در وضعیت بحران دائمی قرار داشت. غزه تحت محاصره بود، شهرکسازی ادامه داشت و مسئله تشکیل دولت فلسطینی عملاً در حاشیه قرار گرفته بود. در چنین شرایطی، ثبات به معنای نبود درگیری نبود؛ بلکه نوعی ثبات ناعادلانه بود که در آن یک طرف اشغال میکرد و طرف دیگر باید هزینه سکوت را میپرداخت.
از اینجا باید به بخش دوم پاسخ رسید: آیا مقاومت موظف است فقط زمانی اقدام کند که مطمئن باشد دشمن واکنش شدیدی نشان نمیدهد؟ اگر چنین معیاری را بپذیریم، اساساً هیچ ملت تحت اشغالی امکان مقاومت نخواهد داشت؛ زیرا طرف اشغالگر همیشه از قدرت بیشتری برای اعمال فشار برخوردار است. نتیجه چنین منطقی این خواهد شد که هرچه دشمن خشنتر باشد، حق مقاومت بیشتر محدود شود. این دقیقاً همان جایی است که منطق مقاومت با منطق تسلیم از هم جدا میشود.
رهبر شهید در خطبههای نماز جمعه نصر در ۱۳ مهر ۱۴۰۳، طوفانالاقصی را «یک حرکت قانونی» دانستند و تصریح کردند که «حق با فلسطین است». این گزاره را باید در کنار سخنان ایشان درباره دفاع مشروع ملت فلسطین فهم کرد. یعنی معیار مشروعیت مقاومت، صرفاً میزان خسارتی نیست که دشمن بعداً وارد میکند؛ بلکه باید دید مقاومت در چه زمینهای شکل گرفته و در برابر چه وضعیتی قرار دارد.
اما آیا این نگاه به معنای نادیده گرفتن رنج مردم غزه است؟ دقیقاً برعکس. اگر رنج مردم را فقط دلیلی برای نفی مقاومت بدانیم، در واقع مسئولیت اصلی را از دوش عامل اشغال و جنایت برداشتهایم و متوجه قربانی کردهایم. سؤال درست این نیست که چرا فلسطینیها کاری کردند که اسرائیل حمله کند؟ سؤال درست این است که چرا رژیمی که مدعی برخورداری از امنیت و مشروعیت است، پاسخ به یک تحول نظامی را با چنین سطحی از خشونت علیه یک جمعیت غیرنظامی دنبال کرد؟ این دو سؤال از نظر اخلاقی و سیاسی زمین تا آسمان متفاوتاند.
نکته مهمتر این است که هزینههای جنگ نباید ما را از دیدن اثر راهبردی آن بازدارد. طوفانالاقصی روندی را که میکوشید مسئله فلسطین را به حاشیه براند، متوقف کرد. رهبر شهید در ۱۴ خرداد ۱۴۰۳، در سالگرد رحلت امام خمینی (ره)، تأکید کردند که طوفانالاقصی محاسبات آمریکا و رژیم صهیونیستی درباره منطقه را برهم زد. معنای این سخن این نیست که فلسطینیها با یک عملیات به همه اهداف خود رسیدهاند؛ بلکه معنایش این است که معادلهای که تصور میکرد میتوان آینده منطقه را بدون حل مسئله فلسطین طراحی کرد، دیگر با همان سهولت گذشته قابل پیشبرد نیست.
اینجا تفاوت پیروزی تاکتیکی و اثر راهبردی اهمیت پیدا میکند. ممکن است یک عملیات در میدان نظامی با هزینههای سنگین همراه شود، اما در سطح سیاسی، امنیتی و روانی پیامدهایی ایجاد کند که سالها باقی بماند. طوفانالاقصی از این زاویه، یک ضربه به تصور امنیت مطلق رژیم صهیونیستی بود؛ تصوری که بخش مهمی از قدرت آن رژیم بر آن بنا شده بود. رهبر شهید در ۱۸ مهر ۱۴۰۲ نیز دقیقاً بر شکست نظامی و اطلاعاتی رژیم و آسیب به سازههای اصلی آن تأکید کردند؛ بنابراین پاسخ به شبهه باید روشن باشد: هزینه سنگین، بهتنهایی دلیل شکست یک راهبرد نیست؛ همانطور که هزینه کم نیز دلیل موفقیت نیست. برای قضاوت درباره طوفانالاقصی باید دید این عملیات چه تغییری در محاسبات دشمن، جایگاه مسئله فلسطین و تصور منطقه از قدرت رژیم صهیونیستی ایجاد کرد.
البته این نگاه نباید به سادهسازی یا اسطورهسازی از جنگ منجر شود. مقاومت نیز باید از تجربه طوفانالاقصی درس بگیرد؛ از غافلگیری دشمن، از ظرفیتهای جدید جنگ شناختی، از اهمیت افکار عمومی و از ضرورت پیوند میدان با سیاست. راهبرد موفق، راهبردی نیست که هزینه را انکار کند؛ راهبردی است که هزینه را میسنجد و در عین حال اجازه نمیدهد ترس از هزینه، اصل مسئله را از بین ببرد.
طوفانالاقصی را از همین منظر باید فهم کرد. سؤال اساسی این نیست که آیا این عملیات هزینه داشت؟ پاسخ روشن است: بله، هزینه داشت و مردم غزه بهای سنگینی پرداختند. **سؤال راهبردی این است** که آیا پس از آن، همان معادلهای که پیش از آن بر منطقه حاکم بود، همچنان بدون تغییر باقی ماند؟ اگر پاسخ منفی باشد، آنگاه باید میان هزینههای یک نبرد و پیامدهای یک تحول راهبردی تفاوت گذاشت.
شاید مهمترین درس طوفان همین باشد: وقتی یک ملت سالها تحت فشار قرار دارد، انتخاب میان مقاومت بدون هزینه و تسلیم بدون هزینه وجود ندارد؛ مسئله، انتخاب میان پرداخت هزینه برای تغییر وضع موجود و پرداخت هزینه برای حفظ وضع موجود است. اندیشه مقاومت از همین نقطه آغاز میشود؛ نه از انکار هزینه، بلکه از این باور که هیچ ملتی نمیتواند برای همیشه هزینه حفظ یک واقعیت ناعادلانه را بپردازد.