- گادی آیزنکوت: تغییر حکومت در ایران هدف درستی برای جنگ نیست؛ نتانیاهو درباره بمب اتمی ایران دروغ میگوید!
- مردم برزیل به حامی سرسخت ترامپ رأی ندادند
- دستگیری بیش از ۱۴۰۰ معترض در فرانسه
- بیانیه مطبوعاتی نشست چهارجانبه ایران، پاکستان، ترکیه، عربستان درباره امنیت و ثبات منطقهای
- شانس نتانیاهو برای باقی ماندن در سمت نخستوزیری اسرائیل
- رضا شاه روحت شاد؟!
- تصویری از آخرین حضور رهبر شهید انقلاب در مراسم عزاداری شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) در حسینیه امام خمینی (ره)
- اکونومیست: درصد رأیدهندگان آمریکایی که معتقدند اعزام نیروهای نظامی برای جنگ در موارد زیر اشتباه بوده است
- زلنسکی برای گرفتن پدافند به قدرت موشکی ایران اعتراف کرد
- آیا بمب اتمی خواهیم ساخت؟!
- سردار جوانی: بحرانهای غرب تازه با پیامدهای جنگ علیه ایران روبهرو شدهاند
- لیست سیاه تنگه هرمز ۱۲۲ تایی شد
- پاریس در آتش!
- المیادین: تنگه هرمز زیر سلطه ایران؛ سلاحهای جدید در راه و برخورد قاطع با کشتیهای متخلف
- دبیرکل کتائب سیدالشهدای عراق: ایران با تهدید واقعی مواجه شود، قطعاً وارد جنگ میشویم
پشتپرده محاسبات ترامپ درباره ایران
آنچه در روزهای اخیر از مواضع دونالد ترامپ و گزارشهای رسانهای آمریکا درباره ایران دیده میشود، بیش از آنکه نشانه پایان تقابل باشد، بیانگر پیچیدهتر شدن محاسبات واشنگتن است. ترامپ در ۸ اکتبر ۲۰۲۶ اعلام کرد که ایالات متحده پیش از انتخابات میاندورهای ۳ نوامبر به ایران حمله نخواهد کرد و مدعی شد گفتوگوهای سازندهای میان دو طرف در جریان است. این اظهارات در حالی مطرح شد که یک روز پیشتر، خبرگزاری اکسیوس از دستور پنتاگون برای تکمیل آمادگیهای فرماندهی مرکزی آمریکا جهت احتمال ازسرگیری عملیات نظامی گسترده علیه ایران خبر داده بود. بنابراین، مسئله اصلی صرفاً این نیست که ترامپ حمله میکند یا نه؛ مسئله این است که چرا همزمان با ارسال پیام توقف حمله، گزینه نظامی همچنان در محاسبات واشنگتن حضور دارد.
اظهارات ترامپ درباره خودداری از حمله تا پیش از انتخابات آمریکا را باید یک موضعگیری سیاسی مشخص و زمانمند دانست، نه تضمینی دائمی برای کنار گذاشتن گزینه نظامی. گزارش اکسیوس از تکمیل آمادگیهای نظامی و بررسی سناریوهای احتمالی حکایت دارد. همچنین، این گزارش تصریح میکند که ترامپ در گذشته نیز اظهارات علنی متفاوتی درباره تصمیمهای نظامی داشته است. این سابقه به معنای قطعی بودن حمله نیست؛ بلکه نشان میدهد برای ارزیابی تهدید، اتکا به سخنان سیاسی بدون بررسی قرائن عملیاتی کافی نیست.
در تحلیل امنیتی، باید میان تصمیم به حمله، آمادگی برای حمله و استفاده از تهدید حمله برای کسب امتیاز تفاوت گذاشت. آمادهسازی نظامی بهتنهایی اثبات نمیکند که فرمان حمله صادر شده است؛ همانطور که اعلام توقف حملات نیز بهخودیخود از حذف ظرفیت و اراده احتمالی برای اقدام نظامی خبر نمیدهد. خطای محاسباتی زمانی رخ میدهد که یکی از این نشانهها بهجای کل تصویر راهبردی بنشیند.
از طرف دیگر، انتخابات میاندورهای آمریکا در ۳ نوامبر میتواند بر زمانبندی تصمیمهای ترامپ اثر بگذارد. افزایش هزینههای انرژی، نگرانی رأیدهندگان از طولانی شدن جنگ و پیامدهای اقتصادی ناامنی در منطقه، هزینه سیاسی تداوم درگیری را افزایش میدهد. گزارش رویترز نیز اظهارات ترامپ درباره گفتوگو با ایران و خودداری از حمله پیش از انتخابات را بازتاب داده است.
بااینحال، نباید از این ملاحظات نتیجه گرفت که ملاحظات انتخاباتی الزاماً مانع هرگونه اقدام نظامی میشود. انتخابات ممکن است هزینه حمله را بالا ببرد، اما در شرایطی دیگر، نمایش قدرت نیز میتواند از سوی دولت آمریکا ابزاری برای اثرگذاری بر افکار عمومی تلقی شود. ازاینرو، تقویم انتخاباتی را باید یکی از متغیرهای تصمیمگیری واشنگتن دانست، نه عاملی که بهتنهایی نتیجه را تعیین میکند.
نکته مهمتر آن است که تعویق اقدام نظامی میتواند هم فرصت کاهش تنش فراهم کند و هم برای حفظ فشار سیاسی و اقتصادی به کار گرفته شود. بنابراین، نباید هر عقبنشینی زمانی را نشانه تغییر بنیادین در راهبرد آمریکا تلقی کرد.
این همزمانی ادعای گفتوگوهای سازنده با تداوم فشار و آمادهسازی نظامی، پرسشی اساسی ایجاد میکند: آیا واشنگتن در پی دستیابی به توافقی پایدار است یا میخواهد از ترکیب مذاکره و تهدید برای تغییر محاسبات طرف مقابل استفاده کند؟
پاسخ قطعی به این پرسش، بدون اطلاع از محتوای مذاکرات و شروط واقعی دو طرف ممکن نیست. بااینحال، میتوان گفت اعتبار مسیر دیپلماتیک را نباید صرفاً با واژگانی مانند «سازنده» یا «مثبت» سنجید؛ معیار اصلی، میزان تغییر در اختلافات واقعی، مشخص شدن تعهدات متقابل و وجود سازوکارهای قابل ارزیابی برای اجرای توافق است.
اگر مذاکره با تهدید نظامی و فشار اقتصادی همراه شود، این احتمال وجود دارد که ایران آن را نه مسیری برای حل اختلاف، بلکه ابزاری برای تحمیل امتیاز تلقی کند. در چنین شرایطی، حتی تماسهای دیپلماتیک نیز لزوماً به کاهش پایدار خطر منجر نمیشوند. از سوی دیگر، وجود کانال گفتوگو میتواند امکان مدیریت بحران و جلوگیری از محاسبه اشتباه را فراهم کند. هنر تحلیل آن است که نه دیپلماسی را بیاثر فرض کنیم و نه صرف آغاز گفتوگو را معادل حل بحران بدانیم.
همچنین، گزارشهای مربوط به بررسی یک عملیات نظامی فشرده چندروزه نشان میدهد که سناریوی اقدام نظامی همچنان در محافل تصمیمگیری آمریکا مطرح است. گزارش نیویورکتایمز از بررسی گزینههایی برای هدف قرار دادن توان موشکی و پهپادی، تأسیسات انرژی و دیگر مراکز نظامی ایران سخن میگوید. البته طرحریزی یک عملیات، به معنای تصویب یا اجرای قطعی آن نیست.
در ارزیابی راهبردی، پرسش تعیینکننده این است که آیا تصمیمگیر آمریکایی میتواند میان اهداف اعلامشده، هزینههای احتمالی و پیامدهای قابلکنترل عملیات تناسب برقرار کند؟ حمله محدود نیز لزوماً در محدودهای که آغازگر آن تعیین میکند، باقی نمیماند. امکان پاسخ متقابل، گسترش دامنه درگیری، آسیب به زیرساختهای منطقهای و افزایش نااطمینانی در بازار انرژی، از جمله عواملی هستند که باید در محاسبه هزینهها لحاظ شوند. بااینحال، درباره میزان دقیق توان باقیمانده موشکی ایران یا ذخایر رهگیرهای آمریکا، بدون اسناد معتبر و قابلراستیآزمایی نمیتوان ارقام قطعی ارائه کرد.
در مواجهه با این وضعیت، دو خطای تحلیلی باید کنار گذاشته شود: نخست، القای قریبالوقوع بودن حمله بر پایه هر خبر نظامی؛ دوم، اطمینانبخشی مطلق بر اساس یک وعده سیاسی. هر دو رویکرد میتوانند جامعه را از ارزیابی واقعبینانه تحولات دور کنند. انتشار پیشبینیهای قطعی و فاقد پشتوانه، چه در جهت ترساندن افکار عمومی و چه در جهت ایجاد آرامش کاذب، هزینههای شناختی و امنیتی دارد.
رویکرد صحیح، تفکیک خبر تأییدشده از ادعای رسانهای، تحلیل کارشناسی از گمانهزنی و احتمال از قطعیت است. در کنار رصد تحولات دیپلماتیک، باید تغییرات قابلتأیید در آرایش نیروها، مواضع رسمی، روند فشار اقتصادی و نشانههای عملی تغییر در تصمیمگیری طرف مقابل بررسی شود. هیچیک از این شاخصها بهتنهایی پاسخ نهایی را نمیدهد؛ اهمیت آنها در کنار هم و در یک چارچوب تحلیلی منسجم آشکار میشود.
در نهایت، آنچه تا ۱۰ اکتبر ۲۰۲۶ میتوان با اتکا به گزارشهای منتشرشده گفت، این است که ترامپ از خودداری از حمله پیش از انتخابات سخن گفته، اما گزارشهای مربوط به آمادگی نظامی آمریکا نیز همچنان وجود دارد. این دو گزاره الزاماً متناقض نیستند: ممکن است واشنگتن در مقطع فعلی از اقدام نظامی فاصله بگیرد، درحالیکه گزینه آن را برای شرایط دیگر حفظ کند.
ازاینرو، نه باید وعده توقف حمله را پایان تهدید تلقی کرد و نه باید هر نشانه آمادگی را مقدمه قطعی جنگ دانست. مسئله محوری، حفظ قدرت تشخیص در شرایطی است که پیامهای سیاسی، فشار اقتصادی، دیپلماسی و تهدید نظامی همزمان عمل میکنند. هوشیاری راهبردی یعنی نه تهدید را کوچک شمردن و نه در دام پیشبینیهای هیجانی افتادن؛ بلکه سنجیدن مداوم شواهد، هزینهها و تغییرات واقعی در رفتار طرف مقابل