- گادی آیزنکوت: تغییر حکومت در ایران هدف درستی برای جنگ نیست؛ نتانیاهو درباره بمب اتمی ایران دروغ میگوید!
- مردم برزیل به حامی سرسخت ترامپ رأی ندادند
- دستگیری بیش از ۱۴۰۰ معترض در فرانسه
- بیانیه مطبوعاتی نشست چهارجانبه ایران، پاکستان، ترکیه، عربستان درباره امنیت و ثبات منطقهای
- شانس نتانیاهو برای باقی ماندن در سمت نخستوزیری اسرائیل
- رضا شاه روحت شاد؟!
- تصویری از آخرین حضور رهبر شهید انقلاب در مراسم عزاداری شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) در حسینیه امام خمینی (ره)
- اکونومیست: درصد رأیدهندگان آمریکایی که معتقدند اعزام نیروهای نظامی برای جنگ در موارد زیر اشتباه بوده است
- زلنسکی برای گرفتن پدافند به قدرت موشکی ایران اعتراف کرد
- آیا بمب اتمی خواهیم ساخت؟!
- سردار جوانی: بحرانهای غرب تازه با پیامدهای جنگ علیه ایران روبهرو شدهاند
- لیست سیاه تنگه هرمز ۱۲۲ تایی شد
- پاریس در آتش!
- المیادین: تنگه هرمز زیر سلطه ایران؛ سلاحهای جدید در راه و برخورد قاطع با کشتیهای متخلف
- دبیرکل کتائب سیدالشهدای عراق: ایران با تهدید واقعی مواجه شود، قطعاً وارد جنگ میشویم
وقتی دروغِ توسعه پرزرق و برق افشا میشود!
مدل توسعه عربستان سعودی در مواجهه با یکی از بزرگترین چالشهای راهبردی خود، یعنی جنگ طولانی علیه یمن، با آزمونی سرنوشتساز روبهرو شده است؛ آزمونی که ضعفهای پنهان این الگو را آشکار میکند و پرسشهای جدی درباره آینده آن به وجود میآورد. کشوری که سالها با پروژههای عظیم، آسمانخراشهای بلند، سرمایهگذاریهای میلیاردی و اصلاحات ظاهری اجتماعی پرسروصدا تلاش کرده بود خود را قدرتی مدرن و پیشرو در غرب آسیا معرفی کند، اکنون با این واقعیت مواجه است که توسعه ظاهری بهتنهایی نمیتواند امنیت پایدار ایجاد کند یا مانع آسیبپذیری زیرساختهای حیاتی شود.
عربستان سعودی در سالهای گذشته، بهویژه با اجرای طرح چشمانداز ۲۰۳۰ به رهبری محمد بن سلمان، تبلیغات گستردهای درباره آینده متفاوت این کشور به راه انداخت. قرار بود عربستان از اقتصاد نفتی فاصله بگیرد، به مرکز گردشگری و سرمایهگذاری منطقه تبدیل شود و با پروژههایی مانند نئوم، چهرهای تازه از توسعه را به نمایش بگذارد. اما مسئله اصلی این است که آیا این تغییرات پرهزینه توانستهاند بنیانهای واقعی قدرت ملی عربستان را تقویت کنند یا بیشتر به ساخت تصویری جذاب از این کشور در رسانههای جهانی محدود ماندهاند؟
تحولات اخیر جنگ یمن، ضرورت پاسخ دادن به این پرسش را دوچندان کرده است. حملات موشکی و پهپادی نیروهای مسلح یمن به اهدافی در عربستان، از جمله تأسیسات مرتبط با صنعت نفت این کشور، نشان دادهاند که حتی کشوری با هزینههای نظامی بسیار بالا نیز در برابر تهدیدهای نامتقارن آسیبپذیر است. این حملات را باید در بستر جنگی بررسی کرد که عربستان در سال ۲۰۱۵ با مداخله نظامی در یمن وارد آن شد و در جریان آن، حملات ائتلاف به رهبری ریاض خسارتهای گستردهای به این کشور فقیر وارد کرد. اکنون نیز انصارالله حملات کنونی خود را پاسخی به تجاوزات سعودی و ادامه تجاوز نظامی علیه یمن معرفی میکند. در هر صورت، ادامه این چرخه نظامی نشان میدهد که سیاست مبتنی بر فشار و برتری تسلیحاتی نتوانسته است ملت یمن را به تسلیم وادار کند و برعکس، به ناکامی خود سعودیها انجامیده است.
شکست اصلی این رویکرد را باید در فاصله میان هزینههای هنگفت و نتایج راهبردی آن جستوجو کرد. عربستان میلیاردها دلار برای خرید جنگندهها، سامانههای دفاع هوایی و تجهیزات پیشرفته هزینه کرده است، اما داشتن تسلیحات گرانقیمت به معنای برخورداری از امنیت کامل نیست. دفاع از زیرساختهای گسترده نفتی، فرودگاهها، شهرها و مراکز اقتصادی به سامانههای هشدار مؤثر، آمادگی عملیاتی، مدیریت بحران و اطلاعرسانی شفاف نیاز دارد. گزارشهایی درباره توقف هشدارهای عمومی پیش از برخی حملات اخیر به ریاض، نگرانیهایی درباره آمادگی دفاعی و نحوه اطلاعرسانی به شهروندان ایجاد کرده است. این وضعیت پرسشی اساسی را پیش میکشد: اگر میلیاردها دلار هزینه نظامی نتواند احساس امنیت را برای شهروندان تضمین کند، آیا نباید در تعریف قدرت و اولویتهای دفاعی این کشور بازنگری کرد؟
مشکل به حوزه نظامی محدود نمیشود. اقتصاد عربستان همچنان به درآمدهای نفتی وابستگی مهمی دارد و اجرای پروژههای بزرگ توسعهای نیز هزینههای قابلتوجهی بر بودجه عمومی تحمیل میکند. صندوق بینالمللی پول تأکید کرده است که تنشهای ژئوپلیتیکی طولانی میتوانند اعتماد سرمایهگذاران را کاهش دهند، تصمیمهای سرمایهگذاری را به تأخیر بیندازند و روند تنوعبخشی اقتصادی را دشوارتر کنند. هرگونه تهدید علیه زیرساختهای انرژی و مسیرهای صادرات نفت، فقط یک مسئله امنیتی نیست، بلکه میتواند مستقیماً بر درآمد دولت، هزینه بیمه، جذب سرمایه و اعتبار بینالمللی عربستان اثر بگذارد.
در چنین شرایطی، این انتقاد مطرح میشود که رهبران سعودی بیش از اندازه بر نمایش توسعه تمرکز کردهاند و از تقویت برخی بنیانهای ضروری قدرت ملی غافل ماندهاند. ساخت شهرهای آیندهنگر و جذب رویدادهای جهانی، بدون ایجاد اقتصادی متنوع و مقاوم، نمیتواند تضمینکننده آینده باشد. اصلاحات اجتماعی نیز زمانی ارزش پایدار پیدا میکنند که با پاسخگویی سیاسی، اعتماد عمومی و توانایی حکومت در مدیریت بحران همراه شوند. توسعه واقعی را نمیتوان فقط با تعداد پروژههای عظیم یا حجم سرمایهگذاریها سنجید. معیار مهمتر، توانایی یک کشور برای حفاظت از مردم، حفظ ثبات اقتصادی و جلوگیری از تبدیل بحرانهای منطقهای به تهدیدی علیه زندگی روزمره شهروندان است.
از این منظر، جنگ یمن به نقطهای تعیینکننده برای مدل توسعه سعودی تبدیل شده است. ریاض با ورود به این جنگ میخواست قدرت منطقهای خود را تثبیت کند، مانع تقویت نیروهای مخالفش در مرزهای جنوبی شود و، البته، بر ساحل بابالمندب نیز مسلط باشد. اما سالها درگیری، هزینههای انسانی و اقتصادی و تداوم توان عملیاتی نیروهای مسلح یمن نشان دادهاند که برتری مالی و تسلیحاتی لزوماً به پیروزی سیاسی منجر نمیشود. حتی اگر عربستان همچنان از ظرفیتهای اقتصادی قابلتوجهی برخوردار باشد، ناتوانی در تبدیل این منابع به امنیت پایدار، یک ضعف راهبردی جدی است.
در نهایت، آنچه امروز مدل توسعه عربستان را با بحران روبهرو کرده، صرفاً گرفتاری آن در باتلاق جنگ یمن نیست، بلکه تناقض میان تصویر ساختهشده از یک قدرت ادعایی شکستناپذیر و واقعیت محدودیتهای آن است. نمیتوان با تبلیغات رسانهای، برجهای بلند و پروژههای پرهزینه، ضعفهای راهبردی را برای همیشه پنهان کرد. اگر دولت سعودی میخواهد چشمانداز ۲۰۳۰ را از یک برنامه پرزرقوبرق به الگویی پایدار تبدیل کند، باید به جای تکیه بر نمایش قدرت، هزینههای جنگ را کاهش دهد، به راهحل سیاسی در یمن روی آورد و منابع کشورش را بیش از گذشته صرف تقویت امنیت واقعی و رفاه عمومی کند. در غیر این صورت، جنگ یمن ممکن است در تاریخ توسعه عربستان بهعنوان نمونهای روشن از این واقعیت ثبت شود که ظاهر مدرن، بدون بنیانهای محکم اقتصادی، امنیتی و سیاسی، نه نشانه قدرت پایدار، بلکه پوششی شکننده بر ضعفهای عمیق است؛ مسئلهای که واقعیت امروز عربستان را به نمایش میگذارد.