- گادی آیزنکوت: تغییر حکومت در ایران هدف درستی برای جنگ نیست؛ نتانیاهو درباره بمب اتمی ایران دروغ میگوید!
- مردم برزیل به حامی سرسخت ترامپ رأی ندادند
- دستگیری بیش از ۱۴۰۰ معترض در فرانسه
- بیانیه مطبوعاتی نشست چهارجانبه ایران، پاکستان، ترکیه، عربستان درباره امنیت و ثبات منطقهای
- شانس نتانیاهو برای باقی ماندن در سمت نخستوزیری اسرائیل
- رضا شاه روحت شاد؟!
- تصویری از آخرین حضور رهبر شهید انقلاب در مراسم عزاداری شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) در حسینیه امام خمینی (ره)
- اکونومیست: درصد رأیدهندگان آمریکایی که معتقدند اعزام نیروهای نظامی برای جنگ در موارد زیر اشتباه بوده است
- زلنسکی برای گرفتن پدافند به قدرت موشکی ایران اعتراف کرد
- آیا بمب اتمی خواهیم ساخت؟!
- سردار جوانی: بحرانهای غرب تازه با پیامدهای جنگ علیه ایران روبهرو شدهاند
- لیست سیاه تنگه هرمز ۱۲۲ تایی شد
- پاریس در آتش!
- المیادین: تنگه هرمز زیر سلطه ایران؛ سلاحهای جدید در راه و برخورد قاطع با کشتیهای متخلف
- دبیرکل کتائب سیدالشهدای عراق: ایران با تهدید واقعی مواجه شود، قطعاً وارد جنگ میشویم
ماجراجویی دوباره علیه ایران چقدر هزینه دارد؟
دونالد ترامپ که با وعده پایان دادن به جنگهای پرهزینه و بیپایان، احیای اقتصاد آمریکا و بازگرداندن قدرت و اعتبار واشینگتن به کاخ سفید بازگشت، اکنون با تناقضی جدی در سیاست خارجی خود روبهروست. جنگی که قرار بود نمایش قدرت آمریکا باشد، یعنی جنگ با ایران، به عاملی برای افزایش فشار اقتصادی، تشدید اختلافات سیاسی و محدود شدن آزادی عمل دولت او تبدیل شده است. در چنین شرایطی، این ارزیابی که ترامپ برای آغاز ماجراجویی مجدد نظامی علیه ایران با موانع جدی روبهروست، قابل دفاع است؛ هرچند این محدودیتها را نباید با کنار رفتن کامل خطر جنگ اشتباه گرفت.
تحولات روزهای اخیر نشانههایی از این تنگنا را آشکار کردهاند. ترامپ در ۸ اکتبر سال جاری اعلام کرد که آمریکا پیش از انتخابات میاندورهای سوم نوامبر به ایران حمله نخواهد کرد و از پیشرفت گفتوگوها سخن گفت. این اظهارات پس از ماهها تقابل نظامی و در شرایطی مطرح شد که جنگ، هزینههای انرژی را افزایش داده و به یکی از مسائل مهم سیاست داخلی آمریکا تبدیل شده است. بااینحال، گزارشهای منتشرشده در روزهای بعد نشان دادند که مذاکرات همچنان با اختلافات جدی روبهروست و تهدیدهای نظامی نیز از دستور کار واشینگتن خارج نشدهاند. بنابراین، اعلام توقف حمله را باید بیش از آنکه نشانه حل اختلافات دانست، بازتابی از محدودیتهای سیاسی و اقتصادی پیش روی کاخ سفید ارزیابی کرد.
مشکل ترامپ این است که جنگ، برخلاف وعدههای اولیه، دیگر صرفاً مسئلهای در جغرافیای غرب آسیا نیست، بلکه به بخشی از زندگی روزمره شهروندان آمریکایی تبدیل شده است. افزایش هزینه سوخت، فشار تورمی و نگرانی از تداوم بیثباتی اقتصادی، مستقیماً بر ارزیابی مردم از عملکرد دولت تأثیر گذاشتهاند. گزارش رویترز در ۹ اکتبر از کاهش شاخص اعتماد مصرفکنندگان آمریکایی به نزدیکی پایینترین سطوح تاریخی حکایت داشت. این شرایط برای رئیسجمهوری که در آستانه انتخابات حساس کنگره قرار دارد، هشداری جدی است. ترامپ نمیتواند بدون هزینه سیاسی، پیامدهای اقتصادی جنگ را نادیده بگیرد و همزمان از رأیدهندگان انتظار داشته باشد که عملکرد دولتش را موفق ارزیابی کنند.
از این منظر، بازارهای مالی برای کاخ سفید به نوعی دماسنج نگرانی تبدیل شدهاند. افزایش قیمت انرژی، بالا ماندن هزینه استقراض و نگرانی سرمایهگذاران درباره آینده اقتصاد نشان میدهد که تداوم بحران نظامی میتواند هزینههای گستردهتری برای آمریکا ایجاد کند. جنگی که مسیر پایان آن روشن نیست، پیشبینیپذیری اقتصاد را کاهش میدهد و تصمیمگیری شرکتها و سرمایهگذاران را دشوارتر میکند. افزایش بازده اوراق خزانهداری آمریکا نیز در کنار نگرانیهای مالی و تورمی، فشار مضاعفی بر دولت وارد میکند. هرچند نمیتوان همه این تحولات را صرفاً به جنگ با ایران نسبت داد، نادیده گرفتن سهم تنشهای نظامی در افزایش ریسک اقتصادی نیز واقعبینانه نیست.
در چنین وضعیتی، حمله نظامی تازه علیه ایران میتواند بهجای حل مشکلات ترامپ، بحرانهای او را پیچیدهتر کند. هرگونه تشدید درگیری ممکن است بازار انرژی را بیش از پیش بیثبات کند، هزینههای نظامی را افزایش دهد و واشینگتن را در چرخهای از تهدید، پاسخ متقابل و تشدید تنش گرفتار سازد. افزون بر این، هیچ تضمینی وجود ندارد که عملیات نظامی بتواند اهداف سیاسی موردنظر کاخ سفید را محقق کند. تجربه بحرانهای منطقهای نشان داده است که آغاز جنگ معمولاً آسانتر از کنترل پیامدها و تعیین زمان پایان آن است. رئیسجمهوری که با وعده جلوگیری از جنگهای بیپایان به قدرت رسیده، در صورت گرفتار شدن در درگیری طولانی، با پرسشهای دشوارتری درباره اعتبار سیاسی خود مواجه خواهد شد.
البته نباید از سوی دیگر بام افتاد و فشارهای داخلی را تضمینی برای خویشتنداری ترامپ دانست. سیاست خارجی او با تغییر مواضع، تهدیدهای ناگهانی و تلاش برای کسب امتیاز از طریق فشار حداکثری شناخته میشود. همین ویژگی، پیشبینی رفتار آینده واشینگتن را دشوار میکند. ممکن است ترامپ در مقطعی برای کاهش هزینهها به مذاکره روی آورد و در مقطعی دیگر، برای نمایش قدرت یا تغییر فضای سیاسی، دوباره بر گزینه نظامی تأکید کند. افزون بر این، اختلاف بر سر تحریمها، محاصره دریایی، تنگه هرمز و پرونده هستهای همچنان ظرفیت تبدیل شدن به بحرانهای تازه را دارد.
بااینهمه، واقعیت مهم آن است که دست ترامپ برای ماجراجویی بیهزینه باز نیست. فشار اقتصادی بر شهروندان آمریکایی، نگرانی بازارها، کاهش محبوبیت سیاسی و نزدیک شدن انتخابات میاندورهای، هزینه تصمیم به تشدید جنگ را بالا بردهاند. این محدودیتها لزوماً به معنای تغییر رویکرد بنیادی واشینگتن نیستند، اما نشان میدهند که تهدید نظامی، برخلاف تصویری که ترامپ از قدرت مطلق آمریکا ارائه میکند، بدون پیامد و بدون ریسک نیست.
برای ایران، نتیجهگیری واقعبینانه نه خوشبینی مطلق به کنار گذاشته شدن گزینه نظامی است و نه پذیرش این تصور که جنگی تازه اجتنابناپذیر خواهد بود. فشارهای داخلی آمریکا میتوانند فضای دیپلماسی را تقویت کنند، اما بهرهگیری از این فرصت مستلزم محاسبه دقیق، حفظ آمادگی دفاعی و استفاده هوشمندانه از ابزارهای سیاسی و دیپلماتیک است.
در نهایت، تناقض بزرگ سیاست ترامپ همینجاست: او میخواهد با نمایش قدرت، دیگران را وادار به عقبنشینی کند، اما هرچه هزینه این نمایش برای اقتصاد و جامعه آمریکا بیشتر میشود، آزادی عمل خود او نیز محدودتر خواهد شد. شاید مهمترین مانع ماجراجویی تازه واشینگتن نه تغییر ناگهانی در ادبیات ترامپ، بلکه واقعیتی باشد که او نمیتواند با شعار و تهدید از آن فرار کند. جنگ، حتی برای قدرتمندترین کشورهای جهان، هزینه دارد و این هزینه سرانجام به سیاست داخلی آنها بازمیگردد.