۱۰:۱۴
۱۴۰۴/۰۹/۰۵
فرجام اعتماد؛

نظم اروپا به بهای قربانی کردن اوکراین

نظم اروپا به بهای قربانی کردن اوکراین
زلنسکی در وضعیت تحقیرآمیزی گرفتار آمده است، از یکسو باید شکست را در قالب صلح بپذیرد، و از سوی دیگر، می‌داند که پذیرش طرح ترامپ به معنای فروپاشی دولتش خواهد بود.کشوری که با وعده حمایت غرب، تمام ظرفیت ملی خود را در میدان جنگ هزینه کرد. اما وقتی هزینه‌ها بالا رفت، پشت آن را خالی کردند.ترامپ در ظاهر از صلح سخن می‌گوید، اما در باطن، هدف او تثبیت دستاورد‌های روسیه و کاهش وزن ژئوپولیتیکی اروپا است.
نویسنده :
حسین نجفی کارشناس مسائل بین الملل
کد خبر:
۳۴۹۴

طرح ۲۸ ماده‌ای دونالد ترامپ برای پایان جنگ اوکراین، فقط یک پیشنهاد آتش‌بس نیست، بلکه سندی است برای بازطراحی نظم امنیتی جهان غرب. با نگاهی دقیق تر، این طرح بیش از آنکه راهی برای پایان دادن به جنگ باشد، تلاشی است برای تحمیل یک نظم تازه که در آن اروپا، ناتو و حتی اوکراین به تابعان واشنگتن تبدیل میشوند. ترامپ در ظاهر از صلح سخن می‌گوید، اما در باطن، هدف او تثبیت دستاورد‌های روسیه و کاهش وزن ژئوپولیتیکی اروپا است، نظمی که در آن ایالات متحده از دور، کنترل معادلات امنیتی اروپا را در دست خواهد داشت.

در قلب این طرح، محدودیت‌های شدید بر توان دفاعی و حاکمیتی اوکراین قرار دارد. بر اساس متن منتشرشده، اوکراین باید ارتش خود را از ۸۵۰ هزار نفر به حدود ۶۰۰ هزار نفر کاهش دهد، از توسعه موشک‌های دوربرد صرف‌نظر کند و برای همیشه از پیوستن به ناتو، منع قانونی در قانون اساسی خود درج نماید. حتی ناتو نیز موظف است ماده‌ای در اساسنامه‌اش بگنجاند که عضویت اوکراین در آینده را غیرممکن سازد. این بند به وضوح به معنای خلع سلاح تدریجی یک کشور و بازگرداندن آن به موقعیت پیش از فروپاشی شوروی است، یعنی کشوری بی‌طرف، آسیب‌پذیر و در عمل حائل میان روسیه و ناتو. این در حالیست که وعده الحاق اوکراین به ناتو از اصلی‌ترین دلایل شروع جنگ بود. ترامپ با چنین سازوکاری عملاً مهم‌ترین خواسته روسیه را پذیرش کرده است.

کنترل دونتسک، لوهانسک، کریمه، خرسون و زاپوریژیا به رسمیت شناخته می‌شود و اوکراین باید بخش‌های باقیمانده شرق خود را نیز واگذار کند. حتی ماده‌ای از طرح تصریح دارد که هیچ نیروی نظامی ناتو نباید در خاک اوکراین مستقر شود. بدین ترتیب، مسکو بدون شلیک گلوله‌ای دیگر، امنیت مرز‌های غربی خود را تثبیت خواهد کرد. این روند در ذات خود، بازگشت رسمی به منطق مناطق نفوذ است، همان مفهومی که پس از ۱۹۹۱ تصور می‌شد از روابط بین‌الملل حذف شده است، اما اکنون به واسطه تصمیم ترامپ، دوباره زنده شده و مشروعیت یافته است و روسیه عملا یک منطقه حائل واقعی بین مسکو و اروپا در اختیار خواهد داشت.

اما قربانی اصلی این معامله، اوکراین است. کشوری که با وعده حمایت غرب، تمام ظرفیت ملی خود را در میدان جنگ هزینه کرد. واشنگتن و بروکسل، اوکراین را به بهانه دفاع از ارزش‌های غربی به میدان جنگ فرستادند تا روسیه را تضعیف کنند، اما وقتی هزینه‌ها بالا رفت، پشت آن را خالی کردند. اکنون زلنسکی در وضعیت تحقیرآمیزی گرفتار آمده است، از یکسو باید شکست را در قالب صلح بپذیرد، و از سوی دیگر، می‌داند که پذیرش طرح ترامپ به معنای فروپاشی دولتش خواهد بود. این موضوع یادآور درس تلخی برای کشور‌هایی است که امنیت خود را به وعده‌های واشنگتن می‌سپارند.

محاسبات و شواهد نشان می‌دهد که اوکراین در زمستان پیش رو با بحران شدید انرژی مواجه خواهد شد. بسیاری از شهر‌ها توان تأمین برق و سوخت ندارند و این میتواند موج جدیدی از پناه‌جویان را به سمت اروپا روانه کند. در چنین شرایطی، طرح ترامپ عملاً چونان اتمام حجتی برای تسلیم جلوه می‌کند. ترامپ به زلنسکی هشدار داده است که در صورت رد طرح، کمک‌های نظامی و اطلاعاتی آمریکا به‌کلی قطع خواهد شد. این تهدید، نقطه نهایی فشار واشنگتن بر کی‌یف است تا صلح تحمیلی را بپذیرد، صلحی که تنها بازسازی روسیه را تسریع می‌کند و اوکراین را نیمه‌جان باقی می‌گذارد.

اروپا نیز در برابر این معادله دست بسته مانده است. بسیاری از سران اروپایی از جمله امانوئل مکرون، اعلام کرده‌اند که مفاد طرح آمریکا بدون موافقت اروپا قابل اجرا نیست. فرانسه بر هماهنگی با اتحادیه اروپا تأکید دارد، آلمان نگران تبعات اقتصادی بازسازی اوکراین است، و لهستان، با وجود مخالفت لفظی، از بیم کاهش حمایت نظامی واشنگتن سکوت کرده است. واکنش‌ها به‌اندازه‌ای جدی بوده که اتحادیه اروپا نسخه اصلاح‌شده‌ای از طرح را برای پیشنهاد تنظیم کرده است.

با این همه، پویایی بحران فراتر از اراده اروپا است. واشنگتن با گفتگوی مستقیم با مسکو، عملاً بروکسل را به حاشیه رانده است، همانگونه که در بحران سوئز سال ۱۹۵۶، بدون توجه به منافع لندن و پاریس تصمیم‌گیری کرد. رفتار فعلی آمریکا مشابه همان مدل یکجانبه‌گرایی تاریخی است: زمانی‌که منافع واشنگتن اقتضا کند، متحدان اروپایی در اولویت دوم قرار می‌گیرند. انفجار خط لوله گاز نورد استریم، نمونه آشکاری از این الگو بود، اقدامی که اروپا را وابسته به گاز آمریکا کرد و اکنون، همان روحیه اقتصادی در قالب طرح ترامپ بازتولید شده است.

نکته کلیدی اینجاست که آنچه در ظاهر طرح صلح خوانده می‌شود، در واقع سازوکاری مالی_ژئوپولیتیکی برای بازگرداندن هزینه‌های جنگ از جیب اروپایی‌ها است. اگر این طرح پذیرفته شود، آمریکا هزینه تسلیحاتی خود را کاهش میدهد و اروپا باید بازسازی اوکراین را بر عهده گیرد، اگر طرح رد شود، کمک‌های واشنگتن متوقف و اروپا با موج مهاجران، رکود

انرژی و ناامنی مرزی رو‌به رو خواهد شد. در هر دو حالت، ایالات متحده عملاً از بحران سود می‌برد و اروپا بار پرداخت خسارت را به دوش می‌کشد.

پشت همه این موارد یک واقعیت بزرگتر نهفته است به عبارتی فروپاشی نظم پسا جنگ سرد و آغاز عصر جدیدی از تقسیم قدرت جهانی. در این عصر، اروپا باید میان تبعیت از آمریکا یا پیگیری استقلال راهبردی، یکی را برگزیند. برخی کشور‌ها مانند فرانسه تلاش دارند محور خوداتکایی امنیتی اروپا را فعال سازند، اما کشور‌های شرق اروپا که بیشتر وابسته به حمایت‌های واشنگتن هستند، ازبیم تنهایی، گزینه تبعیت را ترجیح میدهند. این شکاف روزبه روز عمیق ترمی‌شود و نظم اتحادیه اروپا را از درون تهدید می‌کند.

در سطح فراگیرتر، طرح ترامپ نشانگر یک دگرگونی نمادین در مناسبات قدرت جهانی است. روسیه پس از جنگ اوکراین، از جایگاه تهدید به جایگاه دارنده حوزه نفوذ تثبیت شده ارتقا می‌یابد. چین با مشاهده این عقب‌نشینی غرب، جسارت بیشتری در تایوان پیدا می‌کند و متحدان منطقه‌ای اروپا در خاورمیانه درمی‌یابند که دیگر نمی‌توان به سایه آمریکا دل بست.

در پایان باید گفت طرح ترامپ، چه پذیرفته شود و چه شکست بخورد، نظم جهان را تغییر داده است. این طرح نشان میدهد ایالات متحده نه برای پایان جنگ، بلکه برای بازتخصیص مسئولیت‌ها میان بازیگران غربی اقدام کرده است. سرنوشت اوکراین اکنون هشدار روشنی برای هر ملتی است که امنیت خود را به قدرت‌های خارجی میسپارد. غرب، به رهبری واشنگتن، اوکراین را به میدان قربانیان سیاست خود بدل ساخت و با پایان بازی، میدان را ترک کرد.

در این میان، شاید مهم‌ترین درس برای اروپا این باشد که دوران وابستگی مطمئن به پایان رسیده است. اگر بروکسل، به جای تکیه بر اراده دیگران، به بازسازی ظرفیت‌های امنیتی خود نپردازد، قاره‌ای خواهد شد که صلحش با امضای واشنگتن و جنگش با تصمیم مسکو آغاز میشود. در این طرح آش آن قدر شور شده که حتی رسانه‌های آمریکایی اعتراف میکنند: این درس خوبی برای تمام کسانی است که آمریکا را دوست خود می‌پندارند و امنیتشان را در سایه وعده‌هایش تعریف کرده‌اند.

گزارش خطا