۱۷:۱۰
۱۴۰۵/۰۱/۲۶
دلایل و دورنما؛

شکست مذاکرات اسلام آباد

شکست مذاکرات اسلام آباد
مذاکرات اسلام‌ آباد هر چند توافق و خروجی ملموسی نداشت، اما خطوط قرمز و ظرفیت‌های هر دو طرف را شفاف‌تر کرد. اکنون وضعیت میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده نه صلح پایدار است، نه جنگ تمام‌عیار؛ بلکه نوعی آتش بس شکننده است که در آن، هر طرف می‌کوشد دیگری را در میدان اقتصاد، انرژی و افکار عمومی تحت فشار قرار دهد. مذاکرات اسلام ‌آباد، در واقع، آغاز مرحله‌ای تازه از رقابت است
هیئت تحریریه سایت طنین
نویسنده :
هیئت تحریریه سایت طنین
کد خبر:
۳۷۰۵

مذاکرات نمایندگان ایران و آمریکا در اسلام ‌آباد درحالی برگزار شد که تهران با رویکردی محتاطانه اما مطالبه گر وارد گفت‌ وگو شد و واشنگتن نیز کوشید همانند گذشته، سیاست دیپلماسی تحت فشار را در میز مذاکره دنبال کند. لذا می توان گفت گفت ‌وگوهای اسلام آباد بیش از آنکه تلاشی برای حل اختلافات باشد، صحنه تقابل دو رویکرد راهبردی با اختلافات بنیادین در فضایی آکنده از بی اعتمادی بود.

در یک طرف، جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر دستاوردهای جنگ اخیر سعی داشت خواسته های خود را که پیشتر در قالب بسته 10 ماده ای مطرح کرده بود تحقق بخشد و در طرف مقابل، آمریکا که در صحنه میدان موفق به تحقق اهداف خود علیه ایران نشده بود، تلاش داشت از طریق مذاکره خواسته های یک جانبه خود را به تهران تحمیل کند.

در این راستا، برخی تحلیلگران بر این باورند که مهمترین عامل شکست مذاکرات این بود که ایران و آمریکا هر دو ارزیابی می‌کردند پیروز جنگ هستند و در نتیجه دلیلی برای عقب ‌نشینی و دادن امتیاز در میز مذاکرات وجود ندارد. در یک طرف، ایران نه تنها موفق شد چهل روز در برابر کارزار هوایی گسترده ابرقدرت جهان و مهم‌ترین متحد منطقه‌ای آن یعنی رژیم صهیونیستی مقاومت کند، بلکه ابزارهای فشار خود همچون توانمندی موشکی ـ پهپادی، توانمندی هسته‌ای و یکپارچگی محور مقاومت را حفظ کرده و افزون بر این، یک اهرم جدید به نام تنگه هرمز را نیز به دست آورده است.

در سوی دیگر، ترامپ نیز باور به موفقیت خود در جنگ دارد. عملیات «خشم حماسی» نقاط بسیاری را در ایران مورد هدف قرار داد که در سطح تاکتیکی ـ و نه راهبردی ـ موفقیت قابل توجهی محسوب می‌شود. ترامپ همچنین معتقد است که می‌تواند از اهرم‌های فشار دیگری برای تسلیم ایران استفاده کند، همچون اشغال جزایر ایرانی، عملیات ویژه برای سرقت ذخایر اورانیوم و اخیراً تهدید به محاصره دریایی ایران.

برخی نیز به نقش اسرائیل در شکست مذاکرات اشاره دارند. اگرچه ایران با آمریکا مذاکره می‌کند، اما در واقع مسائلی روی میز هستند که به طور مستقیم مربوط به اسرائیل می‌شود. ایران می‌خواهد انسجام محور مقاومت را حفظ کرده و لبنان، عراق و یمن را جزء هرگونه توافق آتش‌بس دائمی قرار دهد. این در حالی است که اسرائیل قصد دارد بی ‌توجه به هرگونه توافق ایران با آمریکا، با سیاست ایجاد خلل در راهبرد «وحدت ساحات» آزادی عمل کامل را برای مقابله با حزب ‌الله و سایر اضلاع محور مقاومت را داشته باشد. این در حالی است که آمریکا در حال حاضر نمی خواهد و یا نمی تواند مانع تجاوزات اسرائیل شود و از طرفی قادر به تغییر خواسته ایران نمی باشد.

حضور مقامات سیاسی، اقتصادی، حقوقی و امنیتی طرف ایرانی نشان می‌داد هدف از مذاکرات، تبدیل دستاوردهای میدانی به خروجی‌های اقتصادی و سیاسی است. پیوند دادن موضوعات منطقه‌ای با مسائل اقتصادی، ازجمله موضوع آزادسازی دارایی‌های بلوکه‌ شده و کاهش تحریم‌ها، بخشی از این تلاش بود. در این میان، تنگه هرمز به مهم‌ترین گره مذاکرات تبدیل شد؛ زیرا جمهوری اسلامی ایران قاطعانه خواستار آن بود که تا زمان توافق بر سر یک چارچوب مشترک، وضعیت تنگه تغییری نخواهد کرد. این در حالی است که واشنگتن بسته ‌ماندن تنگه را تهدیدی علیه نظم تجارت جهانی می‌بیند و می کوشد از طریق اجماع جهانی و اقدامات میدانی همچون محاصره دریایی، تهران را تحت فشار قرار دهد تا تنگه را باز کند.

در سطح داخلی نیز تلاش شد انسجام حاکمیتی و مردمی در حمایت از تیم مذاکره ‌کننده ایجاد شود. این بخشی از مدیریت فضای افکار عمومی بود تا مذاکرات در چارچوب یک پشتوانه سترگ داخلی و بر اساس اقتدار ملی دنبال شود و طرف مقابل از چندقطبی و چند صدایی در داخل سوء استفاده نکند.

در سوی دیگر، واشنگتن رویکرد دوگانه‌ای را اتخاذ کرد. از یک‌ سو اعزام هیات بلندپایه و ادامه گفت ‌وگوها تا نیمه ‌شب نشانه‌ای از تمایل امریکا به مذاکره بود؛ اما از‌سوی دیگر تهدید به محاصره دریایی، طرح گزینه‌های نظامی و اصرار بر طرح موضوعاتی چون مانند توان موشکی ایران، فضای مذاکرات را سنگین کرده و نهایتا به ناکامی کشاند.

در این میان، نقش بازیگران دیگر در آماده سازی فضای مذاکرات قابل ‌توجه بود. پاکستان تلاش کرد خود را به عنوان میانجی فعال معرفی کند. روسیه از اصل مذاکره استقبال کرد و بر حل اختلافات از مسیر سیاسی تاکید کرد. کشورهای اروپایی نیز با نگرانی از بحران انرژی، بر حفظ آتش‌بس و جلوگیری از گسترش درگیری‌ها پافشاری کردند. در واقع مذاکرات متکی به نوعی اجماع بین المللی بود؛ هر چند زیاده خواهی طرف آمریکایی همانند گذشته این فرصت را بر باد داد.

در مجموع، مذاکرات اسلام‌ آباد هر چند توافق و خروجی ملموسی نداشت، اما خطوط قرمز و ظرفیت‌های هر دو طرف را شفاف‌تر کرد. اکنون وضعیت میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده نه صلح پایدار است، نه جنگ تمام‌عیار؛ بلکه نوعی آتش بس شکننده است که در آن، هر طرف می‌کوشد دیگری را در میدان اقتصاد، انرژی و افکار عمومی تحت فشار قرار دهد. مذاکرات اسلام ‌آباد، در واقع، آغاز مرحله‌ای تازه از رقابت است؛ رقابتی که سرنوشت آن بیش از میز مذاکره، به تحولات میدانی و فشارهای اقتصادی بر دوطرف گره خورده است. بنابراین دورنمای مذاکرات و دستیابی به توافق بین دو طرف، حداقل در آینده نزدیک بسیار بعید به نظر می رسد.

گزارش خطا
captcha
آخرین اخبار
نتانیاهو در تله ائتلاف و پرونده‌های جنایی؛
بقای موقت، سقوط تدریجی
بحران در پاریس، معامله در خلیج فارس؛
مأموریت دوگانه مکرون
آنچه دولت‌های اروپایی پنهان می‌کنند؛
سه پرده معنادار از اعتراضات عمومی در اروپا
پایان بن‌بست پنج‌ماهه در بغداد؛
۱۴ عضو جدید به کابینه الزیدی پیوستند
واشنگتن در انتظار تسلیم؛
تهران در آزمون تاب‌آوری
معادله دشوار ترکیه در یمن؛
حمایت از عربستان بدون تقابل با ایران
حملات انصارالله به فرودگاه‌های عربستان سعودی؛
ابزار فشار یا مقدمه تشدید درگیری؟
ترکیه و لبنان در مسیر شراکت استراتژیک؛
فرصت‌ها و موانع