- تنگنای ترامپ در مقابل ایران
- سفر نخست وزیر عراق به آمریکا
- اردوغان و نتانیاهو در آستانه تقابل
- آثار منطقهای جنگ 40 روزه
- فصل تازه ای از «وحدت ساحات»
- عملکرد حزب الله در جنگ
- از بازدارندگی موضعی تا مهار ژئواکونومیک عربستان
- پیامدهای جنگ ایران بر اقتصاد ایالات متحده
- بازآرایی موازنه قدرت در شرق آسیا
- از تضاد راهبردی تا توافق تاکتیکی
- دکترین جدید اسرائیل برای فرسایش قدرت ایران و محور مقاومت
- مخالفت رژیم صهیونیستی با توافق ایران و آمریکا
- ارزیابی روند استراتژیک مذاکرات
پیمان مکه؛ اهرم جدید دمشق در برابر تلآویو
اظهارات اخیر اسعد الشیبانی، وزیر امور خارجه سوریه، مبنی بر بررسی احتمال پیوستن به «پیمان دفاعی مکه» (متشکل از ترکیه، عربستان سعودی و پاکستان)، نباید صرفاً بهعنوان یک مانور دیپلماتیک معمولی تفسیر شود. در بستر حملات هوایی اخیر رژیم صهیونیستی به فرودگاه ابوظهور، این اظهارات نمایانگر تغییر پارادایم در دکترین امنیتی دمشق است؛ تغییری از «مقاومت منفعلانه» به سمت «بازدارندگی فعال از طریق ائتلافسازی». این اقدام، تلاشی هوشمندانه برای پر کردن خلأ بازدارندگی سنتی سوریه از طریق مکانیسمهای امنیت جمعی منطقهای است.
۱. تنوعبخشی به منابع قدرت: پاسخ نامتقارن به هژمونی نظامی رژیم صهیونیستی
استراتژی رژیم صهیونیستی در سوریه بر اصل «فلجسازی پیشگیرانه» استوار است؛ یعنی هدف قرار دادن زیرساختها پیش از آنکه دمشق بتواند توان بازسازی یا بازدارندگی مستقل کسب کند. در مقابل، دمشق با اتخاذ رویکرد «تنوعبخشی به اتحادهای امنیتی» تلاش میکند هزینه تجاوزات رژیم صهیونیستی را نه لزوماً از طریق پاسخ مستقیم نظامی، بلکه از طریق افزایش هزینههای ژئوپلیتیک برای تلآویو بالا ببرد.
هدف غایی دمشق، «عادیسازی موقعیت ژئوپلیتیک» خود است. پیوستن به ساختاری مانند اتحاد مکه، پیامی روشن به بازیگران خارجی ارسال میکند: «امنیت سوریه دیگر یک مسئله داخلی یا دوجانبه نیست، بلکه بخشی از معماری امنیت منطقهای شده است.» این تغییر چارچوب، فضای مانور رژیم صهیونیستی را محدود کرده و هرگونه اقدام یکجانبه را با واکنشهای زنجیرهای احتمالی از سوی اعضای ائتلاف مواجه میسازد.
۲. دیپلماسی ابهام و سنجش واکنشپذیری دشمن
از منظر نظریه بازیها، اظهارات الشیبانی مصداق بارز «استراتژی ابهام سازنده» است. دمشق نمیخواهد فوراً متعهد شود، بلکه میخواهد «نبض استراتژیک» رژیم صهیونیستی را بسنجد. سوریه با ایجاد این پرسش که «آیا پیوستن به ائتلاف خط قرمز رژیم صهیونیستی است؟»، در حال انجام یک آزمایش کنترلشده است.
اگر واکنش رژیم صهیونیستی شدید باشد، دمشق میفهمد که این اهرم فشار واقعی است و میتواند از آن بهعنوان ابزار چانهزنی استفاده کند. اگر واکنش ملایم باشد، راه برای نزدیکتر شدن به ائتلاف هموارتر میشود. این رویکرد، شکاف عمیق موازنه قدرت نظامی را با برتری در «مدیریت روانی-سیاسی» جبران میکند و رژیم صهیونیستی را در موقعیتی قرار میدهد که محاسبه دقیق پیامدهای هر حمله برایش دشوارتر شود.
۳. پارادوکس همسایگی و محدودیتهای ساختاری عضویت کامل
با وجود گرم شدن روابط دمشق با ریاض و آنکارا، این تحلیل که سوریه «در عمل» بخشی از ائتلاف است، با واقعیتهای سخت ژئوپلیتیک در تضاد است که بهدرستی میتوان به «پارادوکس همسایگی» اشاره کرد. کشورهای غیرهمسایه با رژیم صهیونیستی (مانند پاکستان) یا کشورهایی که مرزهای طولانی و تثبیتشدهای دارند (مانند مصر و اردن در مقاطعی)، ملاحظات متفاوتی نسبت به سوریه دارند.
سوریه در «مرحله انتقالی دولتسازی» قرار دارد. در این مرحله، اولویت اصلی «ثبات درونی» است. پیوستن رسمی به یک پیمان دفاعی تهاجمی یا حتی دفاعیِ سخت، میتواند توسط رژیم صهیونیستی بهعنوان «تغییر ماهیت تهدید» تعبیر شده و منجر به تشدید حملات پیشگیرانه شود. بنابراین، دمشق در یک بندبازی ظریف قرار دارد: بهرهبرداری از حمایت سیاسی ائتلاف بدون پذیرش تعهدات حقوقی و نظامی که میتواند ثبات شکننده داخلی را به خطر اندازد.
۴. افق زمانی: تکامل تدریجی به جای انقلاب ناگهانی
واقعیت میدانی نشان میدهد که پیوستن رسمی به اتحاد مکه در کوتاهمدت، نهتنها بعید، بلکه از نظر استراتژیک برای دمشق پرخطر است. آنچه الشیبانی مطرح کرده، آغاز یک «فرآیند نرمافزاری» است. این فرآیند شامل هماهنگیهای اطلاعاتی، اقتصادی و سیاسی است که بهتدریج سوریه را به بدنه ائتلاف نزدیک میکند، بدون آنکه ماشه تعهدات نظامی کشیده شود.
این رویکرد «تدریجگرایی استراتژیک» به دمشق زمان میخرد تا:
ساختارهای امنیتی داخلی خود را تثبیت کند.
اقتصاد جنگزده خود را تا حدی بازسازی نماید.
چانهزنی منطقهای خود را از موضع قدرت نسبی انجام دهد.
۵. دکترین «صبر فعال» و بازدارندگی لایهای
سوریه امروز در حال اجرای دکترین «صبر فعال» است. این دکترین نه به معنای انفعال، بلکه به معنای پرهیز از اقدامات شتابزدهای است که میتواند موجودیت دولت را به خطر بیندازد، همراه با تلاش مستمر برای گسترش گزینههای استراتژیک.
تا زمانی که شرایط ژئوپلیتیک منطقه به نفع تثبیت کامل حاکمیت سوریه تغییر نکند، دمشق ترجیح میدهد در «منطقه خاکستری» دیپلماسی باقی بماند: نه کاملاً داخل ائتلاف که هدف مستقیم شود، و نه کاملاً خارج از آن که منزوی بماند.
این وضعیت، رژیم صهیونیستی را با یک معمای پیچیده روبهرو میکند: چگونه با دمشق مقابله کند که پشتوانهاش بهتدریج در حال گسترش به کل منطقه است، بدون آنکه رسماً وارد یک بلوک نظامی ضد رژیم صهیونیستی شده باشد؟