- گادی آیزنکوت: تغییر حکومت در ایران هدف درستی برای جنگ نیست؛ نتانیاهو درباره بمب اتمی ایران دروغ میگوید!
- مردم برزیل به حامی سرسخت ترامپ رأی ندادند
- دستگیری بیش از ۱۴۰۰ معترض در فرانسه
- بیانیه مطبوعاتی نشست چهارجانبه ایران، پاکستان، ترکیه، عربستان درباره امنیت و ثبات منطقهای
- شانس نتانیاهو برای باقی ماندن در سمت نخستوزیری اسرائیل
- رضا شاه روحت شاد؟!
- تصویری از آخرین حضور رهبر شهید انقلاب در مراسم عزاداری شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) در حسینیه امام خمینی (ره)
- اکونومیست: درصد رأیدهندگان آمریکایی که معتقدند اعزام نیروهای نظامی برای جنگ در موارد زیر اشتباه بوده است
- زلنسکی برای گرفتن پدافند به قدرت موشکی ایران اعتراف کرد
- آیا بمب اتمی خواهیم ساخت؟!
- سردار جوانی: بحرانهای غرب تازه با پیامدهای جنگ علیه ایران روبهرو شدهاند
- لیست سیاه تنگه هرمز ۱۲۲ تایی شد
- پاریس در آتش!
- المیادین: تنگه هرمز زیر سلطه ایران؛ سلاحهای جدید در راه و برخورد قاطع با کشتیهای متخلف
- دبیرکل کتائب سیدالشهدای عراق: ایران با تهدید واقعی مواجه شود، قطعاً وارد جنگ میشویم
تنهایی استراتژیک عربستان در برابر یمن
پ
چارچوب تحلیلهای امنیتی منطقهای بر این پیشفرض استوار است که امنیت پایدار، محصول توانمندی درونزای ملی، مشروعیت مردمی و همگرایی منطقهای است. برونسپاری امنیت به قدرتهای فرامنطقهای در بلندمدت به آسیبپذیری ساختاری میانجامد. عربستان در پنج دهه گذشته این مسیر را رفت و بر اساس گزارش مؤسسه تحقیقات صلح استکهلم در سال ۲۰۲۵، حدود ۸۳.۲ میلیارد دلار، معادل ۶.۵ درصد تولید ناخالص داخلی خود، صرف هزینه نظامی کرد و در رتبه هشتم جهانی قرار گرفت، اما همچنان فاقد امنیت پایدار است. این تناقض میان بالاترین هزینه نظامی و عدم امنیت پایدار، ناکارآمدی امنیت استیجاری را نشان میدهد. ریاض به جای سرمایهگذاری بر توان درونی و همگرایی با همسایگان، به خرید سلاح و اجاره پایگاههای خارجی بسنده کرد و نتیجه آن شد که در لحظه بحران، نه ارتش خودش توان دفاع دارد و نه متحدان خارجی حاضر به فداکاری و همراهی با او هستند.
نخستین آزمون عملی این راهبرد، شکست عربستان در برابر نیروهای یمنی بود. ریاض با هزاران مزدور و میلیاردها دلار هزینه و تجهیزات پیشرفته نظامی، مناطقی از لحج، عمران و جَوف را اشغال کرد و جزایر اطراف بابالمندب را گرفت تا انصارالله را از این گلوگاه محروم کند، اما حملات اخیر انصارالله یمن معادلات را تغییر داد. نیروهای انصارالله تأسیسات آرامکو در شرق و جنوب عربستان را هدف گرفتند و جزایر حنیش و شهرهای تعز، لحج، عمران، جَوف و المخا را آزاد کردند. هماکنون بابالمندب تقریباً به کنترل کامل انصارالله درآمده و رزمندگان انصارالله از بیرون راندن نیروهای تحت حمایت عربستان از شش منطقه در تعز و الحدیده خبر دادهاند. این شکست، فروپاشی بازدارندگی امنیتی عربستان را نشان میدهد؛ زیرا کشوری که رتبه هشتم در هزینه نظامی جهان را دارد، در برابر نیرویی که سالها تحت محاصره بوده، نهتنها پیشروی نکرده، بلکه مواضع خود را از دست داده است.
عمق تنهایی استراتژیک در تماسهای اضطراری محمد بن سلمان با دونالد ترامپ دیده میشود. بر اساس گزارش اکسیوس، ولیعهد عربستان چند بار متوالی از ترامپ خواست نیروهای آمریکایی مواضع یمن را بمباران کنند، اما ترامپ رد کرد و مقامات آمریکایی گفتند برنامهای برای مداخله مستقیم علیه انصارالله وجود ندارد. این چرخش نسبت به ماه جولای است که ریاض گفته بود خودش از پس حوثیها برمیآید. مقامات آمریکایی تأکید کردهاند دستور ترامپ تمرکز بر ایران و تنگه هرمز است و باز کردن جبهه دیگر ممنوع. سفر دریاسالار براد کوپر، فرمانده سنتکام، به ریاض نیز نتیجه عملی نداشت. تجربه نشان میدهد در لحظه بحران، منافع واشنگتن بر تعهدات اعلامی آن غلبه میکند و آمریکا تا زمانی از عربستان حمایت میکند که منافع نفتی و امنیتی خودش ایجاب کند، اما وقتی پای درگیری مستقیم با نیروهای یمنی به میان میآید، ترجیح میدهد تماشاگر بماند.
پیمان مکه که در ۷ اوت ۲۰۲۶ میان عربستان، ترکیه و پاکستان امضا شد و ناتوی اسلامی خوانده میشد، نتوانست خلأ امنیتی ریاض را پر کند. در نخستین آزمون عملی، پاکستان و ترکیه اقدام نظامی برای دفاع از عربستان انجام ندادند و تعهدات را نادیده گرفتند. ترکیه حملات حوثیها را محکوم کرد، اما به فعال کردن پیمان اشارهای نکرد و پاکستان نیز به دلیل حمایت داخلی از ایران و آرمان فلسطین در موقعیت دشواری قرار گرفت. این توافق بیشتر شبیه یک ائتلاف رسانهای بوده که محکوم به شکست است. امضای پیمان پس از ناکامی در گرفتن تضمین امنیتی از آمریکا صورت گرفت، اما خود نیز به بازدارندگی کاغذی در برابر حملات نامتقارن بدل شد. این پیمان نشان داد که حتی کشورهای همسایه و همپیمان نیز حاضر نیستند برای دفاع از ریاض، سرباز بفرستند یا موشک شلیک کنند؛ زیرا منافع ملی خود را بر تعهدات کاغذی ترجیح میدهند.
در جمعبندی باید گفت، آنچه در ریاض میگذرد، تأیید دیرهنگام این واقعیت است که امنیت خریدنی نیست. عربستان با تکیه بر دلارهای نفتی، پایگاههای آمریکا و پیمانهای دفاعی، نهتنها امنیت پایدار نیافت، بلکه به مصداق گاو شیرده بدل شد که تا زمانی دوشیده میشود که منافع قدرتهای فرامنطقهای ایجاب کند و در بحران رها میشود. پیمان مکه نه ضامن امنیت شد، نه حمایت آمریکا کارساز بود و نه هزینههای سرسامآور نظامی مانع حملات به تأسیسات حیاتی عربستان نشد.
راه برونرفت، بازنگری بنیادین در سیاست خارجی و حرکت به سوی امنیت جمعی منطقهای است؛ مسیری دشوار، اما تنها راه رهایی از چرخه وابستگی و تنهایی استراتژیک.