- گادی آیزنکوت: تغییر حکومت در ایران هدف درستی برای جنگ نیست؛ نتانیاهو درباره بمب اتمی ایران دروغ میگوید!
- مردم برزیل به حامی سرسخت ترامپ رأی ندادند
- دستگیری بیش از ۱۴۰۰ معترض در فرانسه
- بیانیه مطبوعاتی نشست چهارجانبه ایران، پاکستان، ترکیه، عربستان درباره امنیت و ثبات منطقهای
- شانس نتانیاهو برای باقی ماندن در سمت نخستوزیری اسرائیل
- رضا شاه روحت شاد؟!
- تصویری از آخرین حضور رهبر شهید انقلاب در مراسم عزاداری شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) در حسینیه امام خمینی (ره)
- اکونومیست: درصد رأیدهندگان آمریکایی که معتقدند اعزام نیروهای نظامی برای جنگ در موارد زیر اشتباه بوده است
- زلنسکی برای گرفتن پدافند به قدرت موشکی ایران اعتراف کرد
- آیا بمب اتمی خواهیم ساخت؟!
- سردار جوانی: بحرانهای غرب تازه با پیامدهای جنگ علیه ایران روبهرو شدهاند
- لیست سیاه تنگه هرمز ۱۲۲ تایی شد
- پاریس در آتش!
- المیادین: تنگه هرمز زیر سلطه ایران؛ سلاحهای جدید در راه و برخورد قاطع با کشتیهای متخلف
- دبیرکل کتائب سیدالشهدای عراق: ایران با تهدید واقعی مواجه شود، قطعاً وارد جنگ میشویم
شکست جمهوریخواهان و پیامدهای راهبردی آن
طنینسنتر.
انتخابات میاندورهای سوم نوامبر ۲۰۲۶ آمریکا، به شکست گسترده جمهوریخواهان و از دست رفتن کنترل هر دو مجلس کنگره از سوی این حزب منجر شد. دموکراتها با پیروزی در رقابتهای مهم انتخاباتی، از جمله در برخی ایالتهای سنتی جمهوریخواه، توانستند اکثریت مجلس نمایندگان و مجلس سنا را به دست آورند. این تحول، علاوه بر تغییر موازنه قدرت در ساختار سیاسی آمریکا، زمینه افزایش نظارت کنگره بر دولت دونالد ترامپ، تشدید اختلافات درون حزب جمهوریخواه و تغییر معادلات سیاسی در آستانه انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۸ را فراهم کرده است.
در این راستا، بر آن شدیم مصاحبهای با جناب آقای دکتر رضا صارمیراد، کارشناس ارشد مسائل آمریکا، انجام دهیم و درباره این موضوع، پرسشهایی را مطرح کنیم.
بخش اول: ساختار سیاسی و اختیارات کنگره آمریکا چگونه است؟
۱. ساختار دومجلسی کنگره
کنگره آمریکا از دو نهاد قانونگذاری تشکیل شده است: مجلس نمایندگان و مجلس سنا. بنابراین، اطلاق عنوان کنگره به هر یک از این دو مجلس بهصورت جداگانه، از نظر ساختار سیاسی آمریکا دقیق نیست. این دو مجلس در مجموع قوه مقننه ایالات متحده را تشکیل میدهند و هرکدام وظایف و اختیارات مشخصی دارند. ساختمان کنگره در منطقه کاپیتول هیل قرار دارد و مجلس نمایندگان و مجلس سنا در بخشهای مجزای آن مستقر هستند. فضای ارتباطی میان دو بخش نیز محل رفتوآمد و فعالیت گروههای لابیگر است.
۲. ترکیب و سازوکار انتخاباتی مجلس سنا
مجلس سنای آمریکا ۱۰۰ عضو دارد و هر یک از ۵۰ ایالت، دو سناتور را به این مجلس میفرستند. دوره نمایندگی سناتورها شش سال است؛ با این حال، انتخابات سنا بهگونهای طراحی شده که در هر انتخابات دوسالانه، تقریباً یکسوم کرسیها به رأی گذاشته میشود. در انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶، ۳۵ کرسی مجلس سنا در معرض رقابت قرار داشت.
اهمیت این مجلس صرفاً به تعداد کرسیها محدود نیست؛ زیرا سنا در تأیید انتصابهای مهم دولتی، توافقهای بینالمللی و نظارت بر عملکرد قوه مجریه نیز نقش تعیینکنندهای دارد.
۳. ترکیب و سازوکار انتخاباتی مجلس نمایندگان
مجلس نمایندگان دارای ۴۳۵ کرسی است و تعداد کل اعضای آن ثابت باقی میماند. سهم هر ایالت از این کرسیها بر اساس جمعیت تعیین میشود؛ در نتیجه، ایالتهای پرجمعیت سهم بیشتری از نمایندگان دارند و تغییرات جمعیتی میتواند در دورههای مختلف بر توزیع کرسیها اثر بگذارد.
دوره نمایندگی اعضای مجلس نمایندگان دو سال است و تمام کرسیهای این مجلس در هر انتخابات میاندورهای به رأی گذاشته میشود. برای کسب اکثریت، هر حزب باید حداقل ۲۱۸ کرسی از مجموع ۴۳۵ کرسی را به دست آورد.
۴. انتخابات میاندورهای و انتخابات ایالتی
انتخابات میاندورهای در میانه دوره چهارساله ریاستجمهوری، یعنی دو سال پس از انتخابات ریاستجمهوری، برگزار میشود. در این انتخابات، علاوه بر تمام کرسیهای مجلس نمایندگان و بخشی از کرسیهای سنا، تعدادی از فرمانداریها و مجالس قانونگذاری ایالتها نیز در معرض رقابت قرار میگیرند. در انتخابات ۲۰۲۶، ۳۶ کرسی فرمانداری نیز به رأی گذاشته شد.
بنابراین، نتایج این انتخابات فقط ترکیب کنگره را تغییر نداد، بلکه بر آرایش سیاسی در سطح ایالتها نیز اثر گذاشت.
۵. رأیگیری پستی و میزان مشارکت
رأیگیری پستی یکی از سازوکارهای مشارکت انتخاباتی در آمریکا است که امکان رأیدادن را برای شهروندان خارج از کشور، افراد بیمار و کسانی که در زمان انتخابات در ایالت محل سکونت خود حضور ندارند، فراهم میکند. در این روش، رأیدهندگان میتوانند پیش از روز انتخابات برگههای رأی خود را ارسال کنند؛ با این حال، بررسی و شمارش رسمی آرا مطابق مقررات انتخاباتی انجام میشود.
پس از همهگیری کرونا، استفاده از رأیگیری پستی افزایش یافت. ترامپ با این شیوه مخالفت داشت و آن را به سود دموکراتها میدانست؛ اما تلاشهای او برای لغو این سازوکار به نتیجه نرسید.
برآوردهای مطرحشده پیش از اعلام نتایج نهایی، از وجود حدود ۲۳۲ میلیون واجد شرایط رأیدادن و مشارکت تقریبی ۴۰ درصدی حکایت داشت. میزان نهایی مشارکت باید بر اساس آمار رسمی اعلام شود.
۶. اختیارات مجلس نمایندگان و مجلس سنا
دو مجلس کنگره در قانونگذاری و نظارت بر دولت نقش دارند، اما حوزه اختیارات و کارکردهای آنها یکسان نیست. مجلس نمایندگان بیشتر با مسائل داخلی، مطالبات عمومی، موضوعات مرتبط با ایالتها و بررسی بودجه فدرال سروکار دارد.
پیشنهادهای قانونی در کمیتههای تخصصی بررسی میشوند و برای تبدیلشدن به قانون، باید در هر دو مجلس به تصویب برسند و سپس برای تأیید به رئیسجمهور ارسال شوند. فرایند قانونگذاری میتواند از هر یک از دو مجلس آغاز شود، اما تصویب یک مصوبه در یک مجلس بهتنهایی برای تبدیل آن به قانون کافی نیست.
مجلس سنا علاوه بر مشارکت در قانونگذاری و تصویب بودجه، در حوزه سیاست خارجی و انتصابهای مهم دولتی اختیارات ویژهای دارد. مهمترین این اختیارات عبارتاند از:
بررسی و تأیید معاهدات و توافقهای بینالمللی.
بررسی و تأیید صلاحیت وزیران و سفیران.
تأیید فرماندهان ارشد نظامی و رؤسای نهادهای اطلاعاتی و امنیتی.
مشارکت در تصویب قوانین و بودجه فدرال.
نظارت بر عملکرد دولت و دستگاههای اجرایی.
به همین دلیل، کنترل مجلس سنا برای هر دولت از اهمیت بالایی برخوردار است؛ زیرا این مجلس میتواند در انتصاب مدیران کلیدی و پیشبرد سیاستهای داخلی و خارجی دولت، نقش بازدارنده یا تسهیلکننده داشته باشد.
۷. اختیارات رئیسجمهور در برابر کنگره
با وجود اختیارات گسترده کنگره، رئیسجمهور آمریکا نیز ابزارهای مهمی برای مقابله با مصوبات و تصمیمهای آن در اختیار دارد. یکی از مهمترین این ابزارها، حق وتو است. رئیسجمهور میتواند مصوبهای را تأیید کند یا آن را وتو کرده و برای بررسی مجدد به کنگره بازگرداند. برای عبور از وتوی رئیسجمهور، مصوبه باید با رأی دوسوم اعضای هر دو مجلس دوباره تصویب شود. در مجلس سنا، این نصاب در صورت حضور کامل اعضا ۶۷ رأی است.
همچنین، در برخی حوزهها، رؤسای جمهور از سازوکارهایی برای به تعویق انداختن اجرای تصمیمها و مصوبات برخوردار بودهاند. نمونه شناختهشده آن، قانون انتقال سفارت آمریکا از تلآویو به بیتالمقدس است که در سال ۱۹۹۵ تصویب شد، اما اجرای آن تا سال ۲۰۱۷ به تعویق افتاد و در نهایت در دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ اجرایی شد.
از سوی دیگر، گسترش اختیارات رئیسجمهور در حوزه امنیت ملی و نظامی، بهویژه پس از حوادث ۱۱ سپتامبر، موجب شده است که کنترل کنگره بهتنهایی برای وادارکردن رئیسجمهور به تغییر فوری سیاستهای نظامی کافی نباشد.
بخش دوم: نتایج انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ آمریکا را چگونه ارزیابی میکنید؟
۱. ترکیب پیشین کنگره
پس از پیروزی ترامپ در انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۴، جمهوریخواهان کنترل هر دو مجلس کنگره را در اختیار داشتند. ترکیب پیشین به این شرح بود:
مجلس نمایندگان:
دموکراتها: ۲۱۴ کرسی
جمهوریخواهان: ۲۲۱ کرسی
مجلس سنا:
جمهوریخواهان: ۵۳ کرسی
دموکراتها: ۴۷ کرسی
این ترکیب به دولت ترامپ امکان میداد با محدودیت کمتری برنامههای قانونگذاری و اجرایی خود را پیش ببرد.
۲. نتیجه انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶
انتخابات سوم نوامبر ۲۰۲۶ به پیروزی گسترده دموکراتها و از دست رفتن کنترل هر دو مجلس از سوی جمهوریخواهان منجر شد.
مجلس سنا: دموکراتها دستکم ۵۴ کرسی و جمهوریخواهان ۴۴ کرسی به دست آوردند و کنترل سنا به دموکراتها منتقل شد. این نتیجه با کسب هفت کرسی بیشتر برای دموکراتها نسبت به ترکیب پیشین همراه بود. شمارش برخی رقابتها همچنان ادامه داشت.
مجلس نمایندگان: دموکراتها با کسب دستکم ۲۳۱ کرسی در برابر ۱۴۱ کرسی جمهوریخواهان، اکثریت مجلس را به دست آوردند. با توجه به ادامه شمارش در تعدادی از حوزهها، این ارقام نهایی تلقی نمیشوند.
در نتیجه، دموکراتها پس از دو سال، کنترل هر دو مجلس را از جمهوریخواهان بازپس گرفتند و ساختار سیاسی واشنگتن وارد مرحله جدیدی از رقابت و تقابل میان کنگره و کاخ سفید شد.
۳. پیروزی دموکراتها در پایگاههای سنتی جمهوریخواهان
یکی از ویژگیهای مهم انتخابات ۲۰۲۶، پیروزی دموکراتها در برخی ایالتهایی بود که بهطور سنتی پایگاه جمهوریخواهان محسوب میشدند.
در کانزاس، آدام همیلتون توانست راجر مارشال، سناتور جمهوریخواه، را شکست دهد. این نخستینبار از سال ۱۹۳۲ بود که یک نامزد دموکرات در این ایالت به مجلس سنا راه پیدا میکرد.
در تگزاس نیز دموکراتها موفق شدند پس از چند دهه، یک کرسی سنا را به دست آورند و در رقابت فرمانداری نیز به پیروزی برسند. در کارولینای جنوبی و چند ایالت دیگر نیز نتایج به سود دموکراتها رقم خورد.
این تغییرات نشان داد که شکست جمهوریخواهان محدود به حوزههای رقابتی و ایالتهای دارای گرایش دموکراتیک نبوده و به پایگاههای سنتی این حزب نیز گسترش یافته است.
۴. فاصله نتایج با پیشبینیهای انتخاباتی
پیش از انتخابات، برخی برآوردها از احتمال افزایش محدود کرسیهای دموکراتها در مجلس نمایندگان و رقابتیشدن مجلس سنا حکایت داشت. حتی در سناریوهای خوشبینانه، کسب اکثریت شکننده برای دموکراتها در سنا پیشبینی میشد.
اما نتایج انتخابات از این برآوردها فراتر رفت. دموکراتها نهتنها اکثریت هر دو مجلس را به دست آوردند، بلکه در تعدادی از رقابتهای حساس و ایالتهای جمهوریخواه نیز پیروز شدند.
این نتیجه، انتخابات میاندورهای را به نوعی همهپرسی درباره عملکرد دولت ترامپ تبدیل کرد و نشان داد که بخش قابلتوجهی از رأیدهندگان از مسیر سیاسی و اقتصادی دولت رضایت ندارند.
بخش سوم: عوامل شکست جمهوریخواهان و تضعیف پایگاه سیاسی ترامپ چه بوده است؟
مهمترین عامل شکست جمهوریخواهان، جنگ علیه ایران و هزینههایی بود که این جنگ به اقتصاد و جامعه آمریکا تحمیل کرد. افزایش قیمت نفت، بنزین و گازوئیل، اختلال در بازار انرژی، افزایش هزینه حملونقل، رشد قیمت کود و نهادههای کشاورزی و در نهایت افزایش هزینه تولید و زندگی، حلقههای بههمپیوسته پیامدهای جنگ بودند.
این متغیرها عمدتاً از مسیر پیامدهای جنگ تشدید شدند و نارضایتی از سیاست خارجی دولت را به مسئلهای ملموس در زندگی روزمره شهروندان تبدیل کردند.
در این راستا، جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، پس از شکست جمهوریخواهان گفت: «دلیل باخت ما، جنگ با ایران بود.»
تریتا پارسی، معاون اندیشکده کوئینسی، با اشاره به نتیجه انتخابات گفت: «بیایید صادق باشیم، دموکراتها در انتخابات میاندورهای پیروز نشدند؛ ایران پیروز شد.»
ساگر انجتی، تحلیلگر و روزنامهنگار آمریکایی نیز این تحول را چنین توصیف کرد: «تلاش برای تغییر رژیم در تهران که با شکست مواجه شده بود، باعث تغییر رژیم در واشنگتن شد.»
این تعابیر، بازتاب تحلیلی شکست راهبردی جنگ علیه ایران و انتقال پیامدهای آن به صحنه سیاسی آمریکا هستند.
۱. پیامدهای اقتصادی جنگ علیه جمهوری اسلامی ایران
جنگ علیه جمهوری اسلامی ایران، سیاست خارجی دولت ترامپ را به یکی از عوامل مؤثر بر وضعیت اقتصادی داخلی آمریکا تبدیل کرد. افزایش قیمت انرژی، نگرانی درباره بازار نفت و آثار جنگ بر بازارهای مالی، هزینههای اقتصادی این درگیری را به زندگی روزمره مردم منتقل کرد.
در نتیجه، موضوع جنگ صرفاً یک مسئله نظامی و خارجی باقی نماند؛ بلکه از طریق افزایش قیمت سوخت و فشار بر بازارها، بر تصمیم انتخاباتی شهروندان اثر گذاشت.
این پیوند میان سیاست خارجی و اقتصاد داخلی اهمیت ویژهای داشت؛ زیرا بخش قابلتوجهی از رأیدهندگان آمریکایی، عملکرد دولت را بر اساس وضعیت معیشتی و هزینههای زندگی ارزیابی میکنند.
۲. فشار اقتصادی و افزایش هزینههای زندگی
یکی از مهمترین عوامل تغییر رفتار رأیدهندگان، نارضایتی اقتصادی بود. افزایش هزینههای زندگی، تورم، قیمت سوخت، مسکن، دارو و خدمات درمانی، فشار قابلتوجهی بر خانوارهای آمریکایی وارد کرده است.
در دوره ترامپ، افزایش تعرفههای تجاری و پیامدهای آن بر هزینه تولید و قیمت کالاها نیز به این فشارها افزوده شد. نرخ تورم در مقطع پیش از انتخابات حدود ۴.۳ درصد گزارش شده بود؛ رقمی که در کنار سطح بالای هزینههای زندگی و کاهش قدرت خرید، برای بخشهایی از جامعه آمریکا مسئلهساز بود.
افزایش قیمتها در دوره دولت بایدن نیز یکی از زمینههای نارضایتی اقتصادی بود. نرخ تورم در آن دوره در مقطعی به حدود هشت تا ۹ درصد رسید و آثار افزایش قیمتها همچنان در زندگی روزمره مردم باقی ماند.
در چنین شرایطی، رأیدهندگان بیش از هر چیز به هزینههای مسکن، سوخت، دارو، خدمات درمانی و قدرت خرید خانوار توجه داشتند. بنابراین، اقتصاد به یکی از مهمترین عوامل تعیینکننده در انتخابات تبدیل شد.
۳. فشار بر کشاورزان و پایگاههای اجتماعی جمهوریخواهان
افزایش قیمت کود، گازوئیل و دیگر نهادههای کشاورزی، هزینه تولید را بالا برد و نارضایتی در میان کشاورزان را تشدید کرد. این موضوع در ایالتهایی که بخش کشاورزی سهم مهمی از اقتصاد آنها دارد، اهمیت بیشتری پیدا کرد.
در کانزاس، افزایش هزینههای تولید و فشار اقتصادی بر کشاورزان از عوامل مؤثر بر تغییر رفتار رأیدهندگان بود. در تگزاس نیز علاوه بر مسائل اقتصادی، موضوع مهاجرت و ورود مهاجران از مرز مکزیک در فضای انتخاباتی نقش داشت.
به این ترتیب، بخشی از پایگاه اجتماعی سنتی جمهوریخواهان، بهویژه در مناطق کشاورزی و برخی مناطق کمدرآمد، از عملکرد دولت فاصله گرفت.
۴. تغییر نگرش رأیدهندگان درباره جنگ و سیاست خارجی
نارضایتی از جنگ علیه ایران، در کنار آثار اقتصادی آن، به تضعیف موقعیت انتخاباتی جمهوریخواهان کمک کرد. با این حال، مسئله اصلی برای بسیاری از رأیدهندگان، پیامدهای ملموس جنگ در زندگی روزمره بود؛ از جمله افزایش قیمت سوخت و کالاها و تشدید نگرانیهای اقتصادی.
در واقع، سیاست خارجی و سیاست داخلی در این انتخابات بهشدت به یکدیگر پیوند خوردند. جنگ، از طریق تأثیر بر بازار انرژی و هزینههای زندگی، به یکی از عوامل نارضایتی داخلی تبدیل شد.
۵. ناکامی در تحقق وعدههای انتخاباتی و تضعیف ترامپیسم
جریان سیاسی موسوم به ترامپیسم در دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ با شعار «اول آمریکا» شکل گرفت و در دوره دوم با شعار «آمریکا را دوباره بزرگ کنیم» ادامه یافت.
یکی از پایههای اصلی این جریان، وعده پایاندادن به جنگهای پرهزینه و بیپایان، کاهش تورم و پایینآوردن قیمت انرژی بود. با این حال، تداوم جنگ، افزایش هزینههای زندگی و محققنشدن بخشی از وعدههای اقتصادی، به تضعیف اعتبار سیاسی ترامپ انجامید.
در نتیجه، شکست انتخاباتی جمهوریخواهان را میتوان نشانهای از کاهش ظرفیت بسیج سیاسی ترامپیسم دانست. تداوم یا افول این جریان در سالهای آینده به عملکرد دولت، وضعیت اقتصادی و توانایی جمهوریخواهان برای معرفی رهبری جایگزین وابسته خواهد بود.
بخش چهارم: ابزارهای نظارتی و سیاسی دموکراتها علیه دولت ترامپ
۱. افزایش نظارت کنگره بر دولت
با انتقال کنترل هر دو مجلس به دموکراتها، ظرفیت نظارتی کنگره بر دولت ترامپ افزایش یافته است. دموکراتها میتوانند از طریق کمیتههای تخصصی، جلسات استماع، درخواست اسناد، احضار مقامهای دولتی و بررسی عملکرد دستگاههای اجرایی، فشار سیاسی بر دولت را تشدید کنند.
این ابزارها بهویژه در حوزههایی مانند سیاست خارجی، هزینههای جنگ، عملکرد وزیران، فعالیتهای مالی خانواده ترامپ و نحوه استفاده از اختیارات ریاستجمهوری اهمیت پیدا میکنند.
با این حال، کنترل کنگره به معنای اختیار مستقیم برای برکناری رئیسجمهور یا وادارکردن او به تغییر فوری سیاستهای نظامی نیست. اختیارات اجرایی رئیسجمهور، حق وتو و الزامات قانونی استیضاح، همچنان محدودیتهایی در برابر دموکراتها ایجاد میکند.
۲. پیگیری استیضاح ترامپ
استیضاح یکی از ابزارهای سیاسی و حقوقی کنگره برای مواجهه با رئیسجمهور است. با در اختیار گرفتن مجلس نمایندگان، دموکراتها امکان بیشتری برای آغاز فرایند استیضاح و بررسی اتهامات علیه ترامپ خواهند داشت.
حکیم جفریس، رهبر دموکراتها در مجلس نمایندگان، از چهرههای اصلی این روند خواهد بود. با این حال، برکناری رئیسجمهور مستلزم رأی دوسوم مجلس سناست؛ بنابراین، آغاز فرایند استیضاح لزوماً به برکناری ترامپ منجر نمیشود.
حتی در صورت دشواری دستیابی به نصاب لازم در سنا، فرایند استیضاح میتواند هزینه سیاسی و رسانهای قابلتوجهی برای دولت ایجاد کند و زمینه بررسی عمومی عملکرد رئیسجمهور را فراهم آورد.
۳. پرونده اپستین و اسناد منتشرنشده
پرونده جفری اپستین یکی از موضوعاتی است که میتواند به ابزار فشار سیاسی بر ترامپ تبدیل شود. درباره این پرونده، از وجود حدود شش میلیون سند سخن گفته شده که سهونیم میلیون سند آن منتشر شده و حدود دوونیم میلیون سند دیگر همچنان در دسترس عمومی قرار نگرفته است.
انتشار یا عدم انتشار اسناد باقیمانده، به دلیل احتمال وجود اطلاعات مرتبط با چهرههای سیاسی و اقتصادی، به موضوعی حساس تبدیل شده است. دموکراتها میتوانند از طریق کمیتههای نظارتی و قضایی، موضوع انتشار اسناد و عملکرد دستگاههای مسئول را پیگیری کنند.
۴. بررسی فعالیتهای مالی ترامپ و خانواده او
یکی دیگر از محورهای نظارتی دموکراتها، بررسی فعالیتهای مالی ترامپ، اعضای خانواده و نزدیکان اوست. کمیته قضایی و کمیته نظارت مجلس نمایندگان میتوانند موضوعاتی مانند قراردادهای مالی، سفرهای اقتصادی، فعالیتهای تجاری و ارتباط میان جایگاه ریاستجمهوری و منافع شخصی را بررسی کنند.
در این زمینه، فعالیتهای جرد کوشنر و سفرهای او به منطقه، قراردادهای اقتصادی و ارتباطات مالی اطرافیان ترامپ نیز مورد توجه قرار گرفته است.
افزایش قابلتوجه ثروت ترامپ در سالهای اخیر و احتمال بهرهبرداری از موقعیت ریاستجمهوری برای کسب منافع اقتصادی، از موضوعاتی است که میتواند در دستور کار تحقیقات کنگره قرار گیرد.
۵. بررسی احتمال بهرهبرداری مالی از نوسانات بازار
یکی از محورهای حساس، بررسی ارتباط میان اظهارات ترامپ درباره جنگ و مذاکرات با نوسانات بازار نفت و سهام است. اظهاراتی مانند نزدیکبودن پایان جنگ یا پیشرفت مذاکرات میتواند بر انتظارات بازار اثر بگذارد و موجب کاهش قیمت نفت یا تغییر شاخصهای مالی شود.
در مقابل، تغییر موضع یا انتشار اخبار جدید ممکن است به افزایش مجدد قیمتها منجر شود. بررسی اینکه آیا ترامپ یا اطرافیان او از این نوسانات برای کسب منافع مالی استفاده کردهاند، میتواند به یکی از پروندههای مهم نظارتی تبدیل شود.
۶. بررسی عملکرد وزیران و مدیران دولت
عملکرد وزیران و مقامهای ارشد دولت نیز در معرض بررسی کنگره قرار خواهد گرفت. وزیر جنگ، وزیر امور خارجه و دیگر مسئولان حوزههای امنیتی و اقتصادی ممکن است برای پاسخگویی درباره تصمیمها و عملکرد خود به جلسات استماع فراخوانده شوند.
در حوزه سیاست خارجی، عملکرد مارکو روبیو در پروندههایی مانند اوکراین، غزه و ایران نیز میتواند موضوع پرسش و بررسی قرار گیرد.
افزون بر این، موضوعاتی مانند سوءاستفاده مالی، فرار مالیاتی، اتهامات فساد، رفتارهای غیراخلاقی و استفاده از موقعیت دولتی برای کسب منافع شخصی نیز میتواند در چارچوب تحقیقات کنگره پیگیری شود.
۷. محدودیتهای حقوقی و سیاسی پیگیری پروندهها
اگرچه دموکراتها با کنترل کنگره از ابزارهای بیشتری برای نظارت برخوردار شدهاند، اما همه پروندهها الزاماً در دوره ریاستجمهوری ترامپ به نتیجه نهایی نمیرسند.
برخی پروندهها ممکن است به دلیل پیچیدگیهای حقوقی، محدودیت دسترسی به اسناد یا مقاومت دستگاه اجرایی، زمانبر شوند و حتی تا پایان دوره ریاستجمهوری ادامه پیدا کنند. در این صورت، امکان پیگیری قضایی برخی موضوعات پس از پایان مسئولیت ترامپ نیز وجود خواهد داشت.
بخش پنجم: آینده سیاسی ترامپ و حزب جمهوریخواه
۱. تضعیف جایگاه سیاسی ترامپ
شکست جمهوریخواهان در انتخابات میاندورهای، موقعیت سیاسی ترامپ را در داخل حزب و ساختار قدرت آمریکا تضعیف کرده است. در دورهای که جمهوریخواهان کنترل هر دو مجلس را در اختیار داشتند، امکان پیشبرد برنامههای دولت بیشتر بود؛ اما اکنون دولت با کنگرهای مواجه است که اکثریت آن در اختیار مخالفان سیاسی قرار دارد.
این وضعیت میتواند به افزایش تقابل میان کاخ سفید و کنگره، کندشدن روند تصویب قوانین و محدودشدن فضای مانور دولت منجر شود.
۲. فاصلهگیری جمهوریخواهان از ترامپ
شکست انتخاباتی، زمینه افزایش انتقادها در داخل حزب جمهوریخواه را فراهم کرده است. بخشی از جمهوریخواهان، سیاستهای ترامپ را عامل اصلی از دست رفتن کرسیهای انتخاباتی میدانند و تلاش میکنند فاصله خود را از او افزایش دهند.
در انتخابات اخیر نیز برخی نامزدهای جمهوریخواه تمایل چندانی به حضور ترامپ در تبلیغات انتخاباتی خود نداشتند؛ زیرا نگران بودند همراهی با او به کاهش آرای آنان منجر شود.
این روند میتواند در آستانه انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۸ تشدید شود و زمینه رقابت میان چهرههای مختلف جمهوریخواه برای جانشینی ترامپ را فراهم کند.
۳. نقش جیدی ونس و رقابت بر سر آینده حزب
جیدی ونس، معاون رئیسجمهور، از جمله چهرههایی است که میتواند در معادلات آینده حزب جمهوریخواه نقش داشته باشد. فاصلهگذاری احتمالی او از برخی سیاستهای ترامپ، بهویژه در حوزه جنگ و مذاکره، میتواند بخشی از تلاش برای معرفی خود بهعنوان گزینهای متفاوت برای آینده سیاسی آمریکا باشد.
در صورت افزایش اختلافات درون حزب، برخی جمهوریخواهان ممکن است در رأیگیریهای مهم کنگره نیز برخلاف موضع ترامپ عمل کنند. این وضعیت میتواند قدرت چانهزنی رئیسجمهور را کاهش دهد.
۴. میراث سیاسی ترامپ و احتمال پیگیری قضایی پروندهها
یکی از مسائل مهم برای ترامپ، تصویری است که پس از پایان ریاستجمهوری از او در تاریخ سیاسی آمریکا باقی خواهد ماند. شکست در جنگ، پروندههای مالی، اتهامات فساد، عملکرد اطرافیان و مناقشات حقوقی میتوانند بر میراث سیاسی او اثر بگذارند.
همچنین، احتمال دارد برخی پروندهها پس از پایان دوره ریاستجمهوری وارد مراحل جدیتری شوند و زمینه پیگیری قضایی او را فراهم کنند.
بخش ششم: پیامدهای تغییر کنگره برای سیاست خارجی آمریکا و مواجهه با ایران
۱. محدودیت سیاسی دولت ترامپ در سیاست خارجی
کنترل هر دو مجلس از سوی دموکراتها، امکان نظارت و فشار بر دولت ترامپ را افزایش میدهد؛ اما به معنای انتقال کامل اختیارات سیاست خارجی از کاخ سفید به کنگره نیست.
رئیسجمهور همچنان در حوزه فرماندهی نیروهای مسلح و تصمیمگیریهای اجرایی و امنیتی از اختیارات گستردهای برخوردار است. از این رو، دموکراتها نمیتوانند صرفاً با تکیه بر اکثریت کنگره، رئیسجمهور را به خروج فوری نیروها یا توقف کامل یک عملیات نظامی وادار کنند.
با این حال، کنگره میتواند از طریق نظارت بر هزینههای جنگ، بررسی مجوزهای نظامی، محدودکردن منابع مالی برخی برنامهها و افزایش فشار سیاسی، فضای تصمیمگیری دولت را دشوارتر کند.
۲. احتمال تشدید تنش نظامی در دوره انتقال کنگره
فاصله میان برگزاری انتخابات و آغاز به کار رسمی کنگره جدید، دورهای حساس در معادلات سیاسی آمریکا است. در این بازه، ترکیب جدید کنگره هنوز بهطور کامل مستقر نشده، اما نتیجه انتخابات مشخص شده و دولت مستقر همچنان از اختیارات اجرایی خود استفاده میکند.
در چنین شرایطی، احتمال اقدام نظامی ترامپ علیه جمهوری اسلامی ایران میتواند در محاسبات سیاسی و امنیتی مطرح باشد. تشدید درگیری ممکن است با هدف افزایش فشار بر ایران یا تغییر فضای سیاسی داخلی دنبال شود؛ اما در مقابل، شکست یا طولانیشدن عملیات میتواند هزینههای سیاسی و اقتصادی بیشتری برای دولت ایجاد کند.
از سوی دیگر، ممکن است بخشی از مخالفان داخلی ترامپ، تشدید بحران را عاملی برای افزایش فشار بر او و تضعیف موقعیت سیاسیاش بدانند. بنابراین، نباید فرض کرد که همه جریانهای سیاسی آمریکا در برابر هرگونه اقدام نظامی علیه ایران موضع یکسانی خواهند داشت.
۳. پیامدهای منطقهای و فرامنطقهای جنگ
یکی از عوامل مهم در محاسبات نظامی آمریکا، احتمال گسترش دامنه درگیری است. جمهوری اسلامی ایران اعلام کرده است که در صورت وقوع جنگ، دامنه آن میتواند به سطح منطقهای و فرامنطقهای گسترش یابد.
در چنین شرایطی، آمریکا با مجموعهای از چالشهای نظامی و اقتصادی روبهرو خواهد شد:
الف) گسترش جغرافیایی میدان درگیری
گسترش جنگ، دامنه مسئولیتهای نظامی آمریکا را افزایش میدهد و میتواند پایگاهها، نیروها و منافع این کشور را در نقاط مختلف منطقه در معرض تهدید قرار دهد.
ب) افزایش فشار بر سامانههای دفاعی
گسترش جغرافیایی درگیری، ضرورت پراکندهسازی و جابهجایی سامانههای دفاعی، از جمله سامانههای پاتریوت، را افزایش میدهد. این وضعیت میتواند فشار بیشتری بر ظرفیت دفاعی آمریکا وارد کند.
ج) افزایش آسیبپذیری پایگاهها و متحدان
درگیری گسترده میتواند پایگاهها و منافع آمریکا در غرب آسیا و حتی نقاطی خارج از منطقه، از جمله یونان، قبرس، بلغارستان و جزیره دیهگو گارسیا را در محاسبات دفاعی و امنیتی وارد کند.
د) افزایش هزینههای اقتصادی و فشار بر بازار انرژی
افزایش قیمت نفت و اختلال در بازار انرژی، از مهمترین پیامدهای احتمالی گسترش جنگ خواهد بود. تداوم قیمتهای بالای نفت، فشار مضاعفی بر اقتصاد آمریکا و بازارهای جهانی وارد میکند و میتواند نارضایتی داخلی را تشدید کند.
۴. اختلاف رویکردها در دولت ترامپ درباره ایران
در ساختار تصمیمگیری دولت ترامپ، رویکرد واحدی درباره نحوه مواجهه با جمهوری اسلامی ایران وجود ندارد و چند دیدگاه قابل تفکیک است:
رویکرد فشار اقتصادی: این دیدگاه بر محاصره اقتصادی، فشارهای مالی و محدودسازی منابع اقتصادی ایران تأکید دارد و تلاش میکند بدون ورود به جنگ گسترده، هزینههای ایران را افزایش دهد.
رویکرد مذاکره و مدیریت بحران: چهرههایی مانند جرد کوشنر، استیو ویتکاف و جیدی ونس به استفاده از مذاکره و راهحل سیاسی برای مدیریت بحران گرایش دارند.
رویکرد نظامی و تشدید فشار: در مقابل، جریانهایی از رویکرد سختگیرانهتر و استفاده از ابزار نظامی برای افزایش فشار بر ایران حمایت میکنند.
این اختلاف رویکردها نشان میدهد که تصمیمگیری درباره ایران در دولت ترامپ تحت تأثیر ملاحظات متفاوت اقتصادی، سیاسی و نظامی قرار دارد. با این حال، ویژگیهای شخصیتی ترامپ و احتمال تصمیمگیری ناگهانی او، پیشبینی دقیق رفتار آینده دولت آمریکا را دشوار میکند.
بخش هفتم: تحولات افکار عمومی آمریکا و آینده حمایت از رژیم صهیونیستی
۱. تغییر نگرش بخشی از جامعه آمریکا نسبت به اسرائیل
یکی از تحولات مهم در فضای سیاسی آمریکا، تغییر نگرش بخشی از افکار عمومی نسبت به رژیم صهیونیستی است. در گذشته، حمایت از اسرائیل در میان دو حزب اصلی آمریکا جایگاه گستردهای داشت و انتقاد علنی از سیاستهای این رژیم میتوانست هزینه سیاسی قابلتوجهی ایجاد کند؛ اما این وضعیت در سالهای اخیر تغییر کرده است.
بخشی از رأیدهندگان، بهویژه در میان نسل جوان، نسبت به هزینههای حمایت آمریکا از اسرائیل و پیامدهای سیاسی و نظامی این حمایت پرسشهای بیشتری مطرح میکنند. این تغییر نگرش در انتخابات و رقابتهای سیاسی نیز بازتاب یافته و انتقاد از سیاستهای اسرائیل، بیش از گذشته امکان حضور در فضای عمومی و انتخاباتی آمریکا را پیدا کرده است.
۲. تفاوت میان یهودیان آمریکا و حامیان سیاستهای اسرائیل
در بررسی جایگاه یهودیان در سیاست آمریکا باید میان هویت دینی و اجتماعی یهودیان و حمایت سیاسی از دولت اسرائیل تفاوت قائل شد. همه یهودیان آمریکا از سیاستهای دولت اسرائیل حمایت نمیکنند و بخشی از چهرههای یهودی در حزب دموکرات، از جمله برنی سندرز، منتقد سیاستهای این رژیم هستند.
در دورههای گذشته، بخش قابلتوجهی از رأیدهندگان یهودی به دموکراتها گرایش داشتند. در مقابل، با تقویت جریانهای مسیحی انجیلی و افزایش حمایت جمهوریخواهان از اسرائیل، پیوند سیاسی میان حزب جمهوریخواه و دولت اسرائیل تقویت شد.
با این حال، در میان دموکراتها نیز طیفهای مختلفی وجود دارند؛ از حامیان سنتی اسرائیل تا منتقدان سیاستهای آن و طرفداران راهحل دو دولتی.
۳. افزایش هزینه سیاسی حمایت از اسرائیل
در بخشی از جامعه آمریکا این پرسش مطرح شده است که چرا باید منابع مالی و نظامی آمریکا صرف حمایت گسترده از اسرائیل شود و چرا نیروهای آمریکایی باید هزینه منازعات منطقهای را بپردازند.
افزایش انتقادها از عملکرد اسرائیل و نگرانی درباره پیامدهای حمایت بیقیدوشرط از آن، میتواند بر تصمیمگیریهای آینده کنگره و دولت آمریکا اثر بگذارد.
در همین چارچوب، تلاش برای کاهش وابستگی نظامی اسرائیل به کمکهای مستقیم آمریکا یا پیوند بیشتر صنایع دفاعی دو طرف، میتواند به یکی از موضوعات مهم در روابط آینده آنها تبدیل شود.
۴. نقش نمایندگان منتقد اسرائیل و تغییر نسل رأیدهندگان
افزایش حضور نمایندگان و چهرههای سیاسی منتقد سیاستهای اسرائیل، نشاندهنده گسترش دامنه دیدگاههای انتقادی در ساختار سیاسی آمریکا است.
در عین حال، نباید انتقاد از اسرائیل را لزوماً به معنای همسویی کامل با دیدگاههای جمهوری اسلامی ایران دانست. بخشی از این جریانها بر مبانی سکولار، حقوق بشری یا راهحل دو دولتی تأکید دارند و ممکن است در موضوعات دیگر با سیاستهای جمهوری اسلامی ایران اختلافنظر داشته باشند.
بنابراین، تغییر نگرش عمومی نسبت به اسرائیل یک فرصت سیاسی مهم است، اما نباید از آن نتیجه گرفت که ساختار سیاست خارجی آمریکا بهطور بنیادین تغییر کرده است.
بخش هشتم: ملاحظات راهبردی برای جمهوری اسلامی ایران
۱. تفکیک تضعیف ترامپ از تغییر راهبرد آمریکا
یکی از مهمترین ملاحظات در تحلیل نتایج انتخابات آمریکا، تفکیک میان تضعیف موقعیت سیاسی ترامپ و تغییر راهبرد کلان ایالات متحده است. شکست جمهوریخواهان و افزایش فشار دموکراتها بر دولت، میتواند قدرت مانور ترامپ را کاهش دهد؛ اما این تحول لزوماً به معنای تغییر بنیادین سیاست آمریکا در قبال جمهوری اسلامی ایران نیست.
رقابت دو حزب آمریکا بر سر قدرت و نحوه اداره کشور، الزاماً به معنای اختلاف اساسی درباره منافع راهبردی این کشور در سطح بینالمللی نیست.
۲. پرهیز از خوشبینی به دموکراتها
پیروزی دموکراتها نباید بهعنوان نشانه قطعی تغییر رفتار آمریکا یا پایان فشارها علیه جمهوری اسلامی ایران تلقی شود. بخشی از دموکراتها ممکن است در مخالفت با ترامپ، بهویژه در حوزه مدیریت جنگ و هزینههای آن، موضعگیری کنند؛ اما این مسئله لزوماً به معنای مخالفت آنان با اصل فشار بر ایران نیست.
از این رو، اتکا به تغییر ترکیب کنگره بهعنوان راهحل اصلی برای پایاندادن به تقابل با آمریکا، میتواند به برداشت نادرست از ماهیت رقابت سیاسی در واشنگتن منجر شود.
۳. استفاده از فرصتهای ناشی از اختلافات داخلی آمریکا
در مقابل، نباید فرصتهای ناشی از اختلافات داخلی آمریکا و تضعیف موقعیت سیاسی ترامپ را نیز نادیده گرفت. افزایش نظارت کنگره، اختلافات درون حزب جمهوریخواه، فشارهای اقتصادی و نگرانی از هزینههای جنگ، میتواند قدرت تصمیمگیری و مانور دولت آمریکا را محدود کند.
شناخت دقیق این شکافها و بهرهگیری از آثار سیاسی و اقتصادی آنها، میتواند در محاسبات راهبردی جمهوری اسلامی ایران مورد توجه قرار گیرد.
۴. توجه به ماهیت آمریکایی تقابل
تقابل با جمهوری اسلامی ایران را نباید صرفاً به شخص ترامپ یا دولت مستقر محدود کرد. اگر سیاستی در سطح ساختار سیاسی آمریکا دنبال شود، پیامدهای آن نیز به کل نظام سیاسی این کشور بازمیگردد.
بنابراین، در صورت ناکامی آمریکا در دستیابی به اهداف خود، این ناکامی صرفاً شکست شخص ترامپ تلقی نخواهد شد، بلکه میتواند بر جایگاه و اعتبار بینالمللی ایالات متحده نیز اثر بگذارد.
ارزیابی نهایی
انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ آمریکا با انتقال کنترل هر دو مجلس کنگره به دموکراتها، موازنه سیاسی این کشور را بهطور جدی تغییر داده است. شکست جمهوریخواهان در برخی پایگاههای سنتی، افزایش کرسیهای دموکراتها و پیروزی آنان در رقابتهای مهم ایالتی، نشاندهنده نارضایتی گسترده از عملکرد دولت ترامپ است.
افزایش هزینههای زندگی، تورم، فشار بر بخش کشاورزی، پیامدهای اقتصادی جنگ علیه جمهوری اسلامی ایران و ناکامی در تحقق بخشی از وعدههای انتخاباتی، از عوامل اصلی تضعیف پایگاه اجتماعی جمهوریخواهان به شمار میروند. در نتیجه، سیاست خارجی دولت ترامپ، بهویژه جنگ، از طریق تأثیر بر اقتصاد داخلی به یکی از عوامل تعیینکننده در رفتار انتخاباتی شهروندان تبدیل شد.
در دوره جدید، دموکراتها از ظرفیت بیشتری برای نظارت بر دولت، بررسی پروندههای مالی و قضایی، برگزاری جلسات استماع و محدودکردن برنامههای اجرایی ترامپ برخوردار خواهند بود. با این حال، اختیارات رئیسجمهور در حوزه سیاست خارجی و نظامی، حق وتو و الزامات قانونی استیضاح، مانع از آن است که کنترل کنگره به معنای تسلط کامل دموکراتها بر تصمیمهای دولت تلقی شود.
در سطح حزبی نیز شکست انتخاباتی میتواند اختلافات درون جمهوریخواهان و فاصلهگیری بخشی از اعضای این حزب از ترامپ را تشدید کند و بر رقابتهای انتخاباتی سال ۲۰۲۸ اثر بگذارد.
در حوزه سیاست خارجی، تغییر ترکیب کنگره میتواند هزینه تصمیمگیری برای دولت ترامپ را افزایش دهد، اما بهتنهایی نشانه تغییر راهبرد آمریکا در قبال جمهوری اسلامی ایران نیست. ازاینرو، محاسبات راهبردی باید بر دو اصل استوار باشد: نخست، پرهیز از خوشبینی به تغییر رفتار آمریکا صرفاً به دلیل پیروزی دموکراتها؛ دوم، بهرهگیری از فرصتهای ناشی از اختلافات داخلی، فشارهای اقتصادی و محدودشدن فضای مانور دولت ترامپ.